تباهى حمزه برآمد ، و در نتيجه بدست حمزه از بين رفت « 1 »
طبرى و ابن اثير نام پدر حمزه را اترك و آغاز خروج او را 179 ه نوشتهاند « 2 » كه طبرى او را شارى هم ميخواند ، و از اين ظاهر است كه وى منسوب به خاندان شاران غرستان بود ، كه در يك قطعهء خاك خراسان فرماندهى داشتهاند .
اما نام پدرش را كه صاحب تاريخ سيستان عبد اللّه نوشته ، در مآخذ عربى اترك است ، و اين شكلى از كلمهء قديم پهلوى آذرك باشد ، كه قبل از پذيرفتن اسلام بدين نام مسمى بود ، و على بن زيد بيهقى معروف به ابن فندق هم او را حمزه بن آذرك الخارجى نوشته است « 3 »
آذر يا آتش از ريشهء آتر اوستا ، و آتور پهلوى نام يكى از ايزدان مزديسنا و در اوستا پسر اهور مزدا بود ، كه به صدها نام مصدر به اين اسم ، در آيين زردشتى موجود است « 4 » و ما ازين نام حدس زده ميتوانيم ، كه پدر حمزه كيش زردشتى داشته است .
حمزه در حدود 180 ه بعد از كشتن عامل عباسيان به سفر حج رفت ، و درين سفر با ياران قطرى بن الفجاءة « 5 » كه از سران خوارج مخالف عباسيان بود ، تماس گرفت ، و چون به سيستان بازگشت ، درينجا به حيث سردار ملى قبول شد ، و مخالفان سلطهء عباسى بدور او گرد آمدند ، و بقاياى ياران خلف خارجى
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 156
( 2 ) - طبرى 6 / 465 و الكامل 6 / 61
( 3 ) - تاريخ بيهق 49 طبع تهران 1317 ش
( 4 ) - براى نمونه رجوع كنيد به مزديسنا و تأثير آن در ادبيات فارسى 187 و 560
( 5 ) - ابو نعامه قطرى ابن الفجاءة جعونه ابن مازن تميمى از روساى ازارقه يعنى سبزپوشان خوارج بود ، از اهل قطرب بحرين ، و از مردان جنگى و خطيبان و شاعران بشمار ميرفت ، و سيزده سال با امويان جنگيد ، مورخان او را مرد مدهش و طامه كبرى و صاعقهء عظمى در دليرى و قوت و مهابت ناميدهاند ، و بارها بر لشكريان حجاج بن يوسف غالب آمد ، تا كه در سنه 78 ه 697 م در رى و طبرستان در جنگى از اسپ افتاد ، و رانش بشكست ، و سرش پيش حجاج آوردند ، و داستان خروج او نزد مورخان مشهور است ( الاعلام 6 / 46 )