دهم . جعوبه گفت : اين منجنيق خاصه دار الخلافت را كه عروسك ميگويند دو گز از وى ببرند ، من به سه سنگ دقل و رايت را بيندازم و سر بتخانه را بشكنم . . .
پس روز ديگر . . . محمد قاسم جعوبه را بخواند ، و از آنجا كه نشان كرده بود ، منجنيق را بردند و لشكر را تعبيه كرد ، و از اطراف حصار در امدند ، و تير باران كردند ، و پانصد مرد رسنكش را بياوردند . جعوبه اول سنگ بينداخت و مسلمانان تكبير گفتند . به زخم اول رايت بدريد و از سر دقل جدا شد . سنگ ديگر راست كرد و به حكم بر دقل بتخانه زد و بشكست .
چون دقل كه گنبد بود بشكست ، و طلسمات جادوان پريشان شد ، ديبليان متردد شدند ، بفرمان خداى عز و جل - حصار با زمين برابر شد » « 1 »
بچنين صورت محمد قاسم بتكدهء ديبل را بركند ، و شهر را فتح نمود ، و تمام اسيران جنگى عرب را كه در دست ديبليان بودند رها كرد ، و حميد بن وداع نجدى را در آنجا حكمران گردانيد ، و دو دختر راى ديبل به حجاج فرستاده شدند .
محمد قاسم بعد ازين از راه ارمابيل عزم فتح حصار نيرون ( حيدرآباد كنونى سند ) كرد ، درينوقت نامهء تهديدآميزى از راى داهر به او رسيد ، كه در ان سوء عاقبت ابو العاصى ثقفى و بديل را در سند يادآورى كرده و او را از قوهء صد پيل مستى كه در دسترس راى جيسيه بن داهر است ، و جمله هند و سند و بلاد مكران و توران در تحت فرمان او بوده ، و راكب پيل سپيد است ترسانيده بود .
اما محمد قاسم جواب اين نامه را كه در سنهء ( 93 ه ) نوشته شده بكمال درشتى و نيروى قلبى داد ، و لشكريان خود را بر نيرون سوق كرد ، و منجنيقها و سامان جنگى را از راه ناله ساكره درياى مهران ( سند ) در كشتىها نقل نمود « 2 »
وى فتحنامهيى را درباره كشودن ديبل به حجاج نوشته بود ، كه پاسخ آن از طرف حجاج رسيد ، چون اين نامه روحيه فاتحان اسلامى را در مقابل ملل مفتوح واضح ميسازد و در تاريخ فتوح مهمترين سنديست ، ترجمه عين آن را مىآوريم :
هامش
( 1 ) - چچنامه 106
( 2 ) - چچنامه 105 ببعد