تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨

فصل دو افيون

يكى از ابتلائات بسيار زيانبار و هستىسوز برخى از مردم بيرجند در آن روزگار اعتياد به " افيون " بود كه هنوز هم ريشه‌كن نشده و در بسيارى جاها ، شهرها و سرزمين‌ها " معتادان " زياد دارد . " افيون « 1 » " كه آن را " ترياك " معنى مىكنند از گذشته‌هاى بسيار دور در ايران‌زمين و ميان اقوام ايرانى شناخته بوده و بيشتر از آن به عنوان " دارو " براى تسكين " درد " استفاده مىكرده‌اند « 2 » و نيز آن را براى " بىهوشى " ، " هوش‌برى " ، " نشأه " و احساس " فرح " و " انبساط " و " نشاط " مصرف مىنموده‌اند « 3 » تا آنجا كه گاهى براى " گيرا " تر كردن " مى " و " باده " مقدارى " افيون "
هامش
( 1 ) . برخى اين واژه را كه در فارسى " اپيون " نيز تلفّظ مىشده و در فرهنگنامه‌ها به صورتهاى اپيون ، هپيون ، و پيون هم ضبط شده مأخوذ از واژهء يونانى " اپيونopion" ( - لاتينى اپيومopium) دانسته‌اند ( نك : برهان قاطع . دكتر معين ) ولى در لغت‌نامهء دهخدا به نقل از ناظم الاطباء آمده : اين تلفّظ چنان‌كه گمان كرده‌اند مأخوذ از يونانى نيست بلكه مأخوذ از " افينا " مىباشد كه در زبان سنسكريت به معنى شيرهء خشخاش است و آن را هبيون و هپيون نيز مىگويند " . اگر اين نظر درست باشد بايد گفت كه اين واژه از زبانهاى هند و ايرانى به لاتين و يونانى رفته است نه برعكس ، و نيز مىتوان نتيجه گرفت كه اين مادّه از روزگاران بسيار كهن در ميان اقوام هند و ايرانى شناخته بوده است . پورداود تلفّظ سنسكريت اين واژه را " اهيپنهahiphena" داده است . نك : " هرمزنامه " . ص 113 . ( 2 ) . ترياك ( ترياق ) اصلا به معنى " پادزهر / پازهر " يعنى داروى ضدّ زهر است : " تا ترياق از عراق بيارند مارگزيده مرده بود " . " گلستان سعدى " ،" اگر تو زخم زنى به كه ديگرى مرهم * وگر تو زهر دهى به كه ديگرى ترياك "" حافظ " ( 3 ) ." كوكنار " از بس فرح " داروى بيهوشى " شود * تا برافتد سايهء شمشير تو بر " كوكنار "" فرخى سيستانى "