مىگشت . متصدّى تقسيم " قلور " با " آبگردان " آن را تقسيم مىنمود و در ظرف يا كاسهاى كه هركس همراه داشت مقدارى - متناسب با تعداد افراد خانوادهء او - مىريخت و براى محترمين محلّه و نيز كسانى كه در تهيّهء موادّ لازم به نحوى و به نوعى كمك كرده ولى در هنگام تقسيم حاضر نشده بود ظرفهايى پر كرده و به خانههايشان مىفرستاد .
پس از اتمام اين كار همگان در جمع كردن و شستن لوازم و ظرفها و . . . شركت مىكردند و اين كار را ثواب مىدانستند و به فاصلهء كوتاهى سر كوچه و پاى ديوار را تميز مىنمودند . و " علم " را برمىداشتند و به جايگاه اصلى آن مىبردند و انتظار مىكشيدند كه هرچه زودتر باران ببارد و اگر رحمت خدا نازل مىشد و بارانى مىباريد بسيار شاد مىشدند و آن را نتيجهء " قبول " شدن نذر و نيايش خود مىشمردند و بديهى است كه در باور خود راسختر مىشدند . اين رسم هنوز هم معمول است و منحصر به بيرجند نيست و در بسيارى از شهرها - بويژه در جنوب خراسان " رسمى متداول است . « 1 »
4 - 8 - اتّالوّ
attalow
:
چند پسر و دختر هفت هشت ساله گرد مىآمدند و چوب بلندى ( تقريبا به طول يك متر و نيم ) برمىداشتند و قطعاتى پارچه پاره بر سر آن مىبستند و آن را به شكل يك " علم " در مىآوردند ، اين علمگونه را " اتّالوّ
attalow
" مىخواندند و مىخوانند . بزرگترين بچّه " اتّالوّ " را بر مىداشت و همه به راه مىافتادند و به در خانههاى اشخاص مرفّه و متمكّن مىرفتند و سرودهاى را كه ويژهء اين مورد بود همه باهم با صداى بلند مىخواندند و طلب باران مىكردند و معمولا صاحبخانهها انعام يا شيرينى يا ميوهاى به آنان مىدادند . آن سروده اينست :
اتّالوّ ، متّالوّ
attalow mattalow
: اتّالوّ « 2 » متّالوّ .
اى خدا باراك [ ن ]
ey xoda baro ko [ n ]
: اى خدا باران كن .
باران اوّ شالاك [ ن ]
barone owsalo ko [ n ]
: باران آبشاران كن .
اتّالوّى ما تشنه شده
attalowye ma tosne sede
اتّالوّى ما تشنه شده .
وركو و ور پشته شده
var ku vo var poste sede
: بر كوه و بر پشته شده ( رفته ) .
هامش
( 1 ) . نك : شكورزاده . " عقايد و رسوم مردم خراسان " . " آش سر كوچه " . صص 35 - 33 .
( 2 ) . اين واژه برابر فارسى ندارد ولى در گويش بيرجند گاه به " مترس " و " مترسك " كه به آن " داهول " مىگويند نيز اطلاق مىگردد يعنى چيزى كه در پاليزها و كشتزارها براى رماندن پرندگان و جانوران نصب مىكنند .