16 - سنج
senj
: سنج / صنج .
17 - سوتّ
sutt
: سوت .
18 - ستار
setar
: ستار / سهتار / ستا .
19 - شيپور
seypur
: شيپور .
20 - فلوت
folut
: فلوت ( فرانسه
flute
) .
21 - فيكّ
fikk
:
اين واژه در بيرجند به معنى " سوت " است و بيشتر به سوتهايى گفته مىشود كه فلزى يا سفالى باشند . در آن زمان بچّهها از هستهء زردآلو نوعى " فيكّ " درست مىكردند بدينسان كه پشت و روى هسته را آنقدر مىساييدند كه نازك و سوراخ مىشد . از آن دو سوراخ به كمك سوزن يا ميلهء بسيار باريكى مغز هسته را درمىآوردند كه فضاى داخلى آن خالى مىشد ، بعد با دميدن در يك سوراخ و خارج كردن هوا از سوراخ ديگر صدايى ايجاد مىكردند . اين صدا بىشباهت به صداى " فيكّ " نبود .
بجز اين با قرار دادن ساقهء برگ پيازچه و گاه تره در لاى دو قطعه سوفال و دميدن در آن يك " فيكّ " مىساختند . " فيكّ " ها معمولا " اسباببازى " بودند ولى چون بچّهها گاهى با آهنگ صداى آنها مىرقصيدند و يا آواز مىخواندند مىتوان آنها را از ابزارهاى موسيقى بچگانه بهشمار آورد .
22 - قاشقك
qasoqak
: قاشقك .
23 - قجقجونك
qejqejunak
:
در بيرجند به گردوهاى درشت و نازكپوست " گردوى كاغذى " ( جوّز كاقزى
jowze kaqazi
) گفته مىشد و مىشود . يك نيمه از پوست اين نوع گردو را خالى مىكردند و مغز آن را درمىآوردند و داخل آن را مىتراشيدند كه نازكتر مىشد ، آنگاه يك تكّه كاغذ مومى و مانند آن برمىداشتند و در وسط آن سوراخ كوچكى ايجاد مىكردند و يك موى دم اسب از آن مىگذراندند و انتهاى مو را گره مىزدند كه از آن سوراخ خارج نشود ، اين پارهكاغذ را به روى فضاى خالى پوستهء نازكشدهء گردو مىچسباندند و با گرفتن سر ديگر موى اسب آن را به گردش درمىآوردند . از اين بازيچه صدايى شبيه به " قژقژ " ( قج ، قج « 1 »
qej , qej
) بر مىخاست به همين روى آن را " قجقجونك
qej qejunak
" مىناميدند . اين ابزار در حقيقت يك بازيچه بود ولى بچّهها با صدايى كه از آن برمىخاست گاه حركاتى مىكردند كه بىشباهت به نوعى رقص نبود . " قجقجونك " را نبايد با " وجوجونك " اشتباه كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . « ج » در اين واژه نزديك به " ژ " فراگو مىشود .
( 2 ) . نك : جستار چهاردهم . شمارهء 101 . صص 574 - 573 .