1 - بوق
buq
: بوق .
2 - تار
tar
: تار .
3 - تبل
tabl
: طبل .
4 - تلك تلكّو
telek telekku
: جقجقه .
5 - تمبك
tombak
: تنبك / دنبك .
6 - تمبور
tambur
: طنبور .
7 - توتك
tutak
:
كوزه سفالى لولهنگدار كوچكى بود به شكل ابريق دستهدار كه بر بالاى لولهء آن سوراخى تعبيه مىنمودند و آن را تا نيمه آب مىكردند و از سر لولهنگش در آن مىدميدند و با انگشت اشاره روى سوراخ بالاى لولهنگ را مىگرفتند و با برداشتن انگشت جلوى سوراخ را باز مىنمودند . با دميدن صدا در اين سفالينه صدايى برمىخاست كه با باز و بسته شدن سوراخ لولهاش تغييراتى مىيافت . بچّهها از اين ابزار براى ايجاد صدا و آهنگ استفاده مىكردند .
8 - توتكچه
tutakce
:
" توتكچه " از " توتك " كوچكتر بود و دسته نداشت و به بازيچه شبيهتر بود تا به يك ابزار موسيقى و معمولا بچّهها از آن براى بازى و سرگرمى استفاده مىكردند . ساختمان اين ابزار با " توتك " تفاوتى كه داشت اين بود كه بىدسته و كوچكتر از آن بود .
9 - دتار
dotar
: دوتار .
10 - دهل
dohol
: دهل ( طبل بزرگ ) .
11 - ديره
deyre
: دايره / داريه / دف :
نوع مردانه آن از نوع زنانه بزرگتر و سنگينتر بود و آويزههاى بيشتر داشت و پوست هر دو نوع را از پوست آهو تهيّه مىكردند . « 1 » استفاده از " دايرهزنگى " نسبة جديد است .
12 - زرب
zarb
: ضرب .
13 - سرنا
sorna
: سرنا / سورنا :
ساز بادى معروف كه آن را معمولا همراه با دهل مىزدند و مىزنند .
14 - سنتور
santur
: سنتور :
همان ساز سيمى معروف ايرانى است كه با دو مضراب نواخته مىشود .
15 - سنتور
santur
:
سنتور به سازدهنى كه با دميدن در آن صدا ايجاد مىشود گفته مىشود .
هامش
( 1 ) . در بيرجند به چنبرهء دايرهمانند چنبرهء غربال " كندkand" گفته مىشد و مىشود .