استفاده مىكردند و هر بچّه كه " تف " به او مىرسيد بازى مورد نظر را آغاز مىكرد .
16 - اوّبازى
owbazi
( آببازى ) :
چنان كه در سخن از " ااشنابازى
asna bazi
" « 1 » ياد شد در دورهء سخن ما استخر يا جاى مناسبى براى " آبتنى " در شهر بيرجند وجود نداشت و ناگزير بچّهها و نوجوانها كه رفتن آنها به " بندها " متعذّر بود در " جوى " ها ، پايابها ، حوضها و . . . تن به آب مىزدند و " آببازى " مىكردند و اداى شناوران را درمىآوردند بدينسان كه در ته جوىهاى آب دراز مىكشيدند و دستها و پاهاى خود را تكان مىدادند و آنها را بر آب مىزدند و با پاشيدن آب به يكديگر تفريح مىنمودند . « 2 » در پايابها حوضمانندهايى بود كه گاهى از آنها براى آبتنى استفاده مىشد . در جنب پاياب پايين شهر اطاق سرپوشيدهاى بود كه آب از آن مىگذشت و حوضى « 3 » در ميان آن بود . به اين اطاق و حوض آن " پستو " مىگفتند . از " پستو " بيشتر براى آبتنى استفاده مىشد .
در جنوب اين پستو رختشوىخانهاى بود كه به آن " جو " مىگفتند ، معمولا دخترها براى آبتنى از اين جوى كه مسقّف بود استفاده مىنمودند و وقتى كه تن به آب مىزدند اين بيت را مىخواندند :
چنو ور اوّ زنم ك اوّ بدرّه
conu var ow zanom ke ow bedarre
( چنان به آب بزنم كه آب به درد ) .
ميان دخترا پايوّ بدرّه
meyone doxtaro payow be darre
( ميان دختران پاياب به درد ) . « 4 »
17 - باد خرده [ ن ]
bad xorde [ n ]
( تاب خوردن ) :
واژهء " باد " در گويش بيرجند - مانند زبان فارسى - به چند معنى بهكار مىرود از آن جمله است " تاب " كه در فارسى به آن " بادپيچ " هم مىگويند و آن ريسمانى است استوار و بلند كه از درخت يا از جاى بلندى مىآويزند و با آن تاب مىخورند يعنى " در هوا مىروند و مىآيند " .
" تاب " خوردن كمابيش در همه جا معمول بوده و هست و بيشتر از تفريحات نوروزى است .
" تاب " خوردن اختصاص به كودكان و بچّهها ندارد بلكه بزرگترها - بخصوص جوانان ( چه دختر چه پسر ) - نيز با آن تفريح مىكنند و گاه چنان " تاب " را به شدّت به حركت درمىآورند
هامش
( 1 ) . نك : نگاه كنيد به شمارهء 3 . ص 518 .
( 2 ) . نك : قناتها . صص 160 - 159 .
( 3 ) . نك : پايابها ، جوىها . صص 199 - 193 .
( 4 ) . " آبتنى " را در گويش بيرجند " داوّ دويده [ ن ]da ow davide [ n ]" ( در آب دويدن ) و آب پاشيدن به يكديگر را " اوّشالىowsali" ( آبشارى ) مىگويند . نك : " واژهنامهء گويش بيرجند " .