مىچسبيد كف بلندى مىزدند . گاهى برخى از جوانهاى كمدرآمد و فقير اين سرگرمى و " بازى " را وسيلهء درآمدى براى خود مىكردند و با تهيّهء لوازم آن و اجراى اين برنامه از تماشاگردان انعام مختصرى مىگرفتند .
13 - استاى زنجيلباف
estaye zanjil baf
( استاد زنجيرباف ) :
چند بچّه حدودا ده ساله و تقريبا همنيرو - دختر يا پسر يا هردو - در يك صف كنار هم مىايستادند و دستهاى يكديگر را محكم مىگرفتند . در دو سر صف دو تا از بچّههاى بزرگتر يا نيرومندتر مىايستادند و دست اوّلين بچّهء سر صف را مىگرفتند . اين دو بچّه نقش دو " استاد " بازى را داشتند . بچّهاى كه در سر طرف راست صف ايستاده بود " استاد " اصلى بازى بود و آن كه در سمت چپ صف بود " استاى زنجيلباف " ( استاد زنجيرباف ) خوانده مىشد . ابتدا " استاد " اوّلى به " استاد زنجيرباف " خطاب مىكرد و مىگفت :
" استاى زنجيلباف " و او در پاسخ مىگفت : " باله / االه
bale / ale
" ( بله ) و ادامه مىداد :
" زنجيل ماره بباف
zanjile mare bebaf
" ( زنجير ما را بباف ) و او مىپرسد : " با صداى چه " ؟
استاد مثلا مىگفت : " با صداى كلاغ " .
آنگاه استاد دوّمى مىگفت :
" اشترن سركار از كدو قلأه برن
ostoron sarkar az kadu qal'e beran
( اشتران سركار « 1 » از كدام قلعه بروند ) .
و او دست خود و دست بچّهاى را كه گرفته بود بلند مىكرد و مىگفت : " ازى قلأه
az i qal'e
" ( از اين قلعه ) .
" استاد زنجيرباف " درحالى كه دست بچّهء كنارى خود را در دست داشت مرتّبا صداى " كلاغ " درمىآورد و به راه مىافتاد و بچّههاى ديگر دست در دست به دنبال او حركت مىكردند و از زير بازوان " استاد " اوّلى و بچّهء مجاورش مىگذاشتند و صداى " كلاغ " در مىآوردند و به جاى اوليّهء خود برمىگشتند ، در نتيجه بچّهء مجاور " استاد " برمىگشت و جهت ايستادنش عوض مىشد و دو دست او كه قبلا در دو طرف وى بود هركدام از جلو به سويى ديگر كشيده مىشد . اين گفتگو ميان دو " استاد " پيوسته تكرار مىشد و هربار " استاد زنجيرباف " با بچّههاى پشت سرش از زير بازوان دو بچّهء بعدى رد مىشدند تا جهت ايستادن و وضع دستهاى همهء بچّهها عوض مىشد و " زنجير بافته مىشد " . آنگاه پرسشها و پاسخهاى زير
هامش
( 1 ) . " سركارsarkar" عنوانى بود كه به " امير قاين " اطلاق مىشد .