تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
هنگام مصرف از آميختن آب و نمك با ماست تهيّه مىشد و به عنوان يك غذا يا آشاميدنى - به‌ويژه در تابستان‌ها - مصرف مىگشت . دوغ اگر به عنوان غذا تهيّه مىشد در آن انواع سبزىهاى خوردنى كه خرد كرده بودند مىريختند مانند تره ، نعنا ، ريحان ، مرزه و . . . و علاوه‌بر آن مقدارى « خيار » ( بادرنگ
badereng
) خرد كرده نيز مىريختند و در نوع تشريفاتى و اعيانى آن كشمش پلويى و مغز گردوى كوبيده هم مىافزودند و مقدارى نمك و فلفل نيز به آن مىزدند . دوغى كه در آن خيار خرد كرده ريخته شده بود « دوق بادرنگ
duqe badereng
» خوانده مىشد . ولى اگر دوغ را به عنوان يك آشاميدنى تهيّه مىكردند تنها در آن نعناع خشك يا كاكتى خشك و نمك مىريختند . به اين نوع دوق « آب‌دوق » ( اوّدوق
ow duq
) مىگفتند . نوع ديگرى دوغ در بيرجند بود و مصرف مىشد كه به آن « دوغ تلمى » ( دوق تلمى
duqe tolomi
) مىگفتند و آن دوغى بود كه « مسكهء » ( كره ) آن را به وسيلهء « تلم » « 1 » مىگرفتند . اين دوغ ترش و بسيار كم‌چربى بود و گاهى « دوغاب » ( دوقوّ
duqow
) هم خوانده مىشد . از اين نوع دوغ هم براى آشاميدن استفاده مىكردند و هم به عنوان غذا و گاه آن را در مشك‌هايى مىكردند و مىگذاشتند آب آن مىچكيد و به صورت ماست غليظ « چكيده » درمىآمد . اين ماده را « شيراز
siraz
» مىخواندند « 2 » .
4 - روغن زرد ( راقن زرد
roqan zard
) : روغن زرد را با آب كردن « مسكه » به‌دست مىآوردند « 3 » .
5 - سرخفت ( سرخفت
sarxoft
) : « سرخفت » همان « خامه » است . شيرى را كه تازه مىدوشيدند نجوشيده در ظرفى مىگذاشتند تا روى آن يك پردهء چربى مىبست . اين چربى را كه « خامه » نام دارد « سرخف [ ت ]
sarxof [ t ]
» مىناميدند . از اين ماده به عنوان يك غذا استفاده مىكردند . از « سرخفت » شير گاو ( سرخفت گوّ
sarxofte gow
) به عنوان يك دارو نيز استفاده مىشد .

6 - سردوش :

مقدارى شير تازه‌دوشيده و نجوشيدهء گوسفند را در كاسه يا ظرفى مىريختند و تعدادى غورهء انگور را در آن مىچلاندند تا آب غوره‌ها در شير ريخته و مخلوط شود . با اين عمل مزهء شير
هامش
( 1 ) . تلم كه در فارسى « اينن » نام دارد مشك مخصوص كره‌گيرى از دوغ است . دوغ را در آن مىريزند و « مىزنند » كرهء دوغ به صورت گلوله‌هاى چربى از دوغ جدا مىشود ، روغن خوراكى ( زرد ) را از اين « مسكه » تهيّه مىكنند . ( 2 ) . نك : شيراز . ص 373 . ( 3 ) . نك : مسكه . ص 376 .
بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 371 | جمال رضايى