3 - 2 - استخربند :
كاريز يا چشمهاى كه آبش كم يا بسيار اندك باشد « استخربند » ( استخ بن [ د ]
estax ban [ d ]
) نام داشت و دارد چون آب آن را در استخرى كه مىبندند جمع مىكنند و هنگامى كه پر شد از آن براى آبيارى استفاده مىكنند .
4 - 2 - چنگل :
« چنگل
cangal
» در گويش بيرجند يعنى : « دو دست از كناره بههم چسبيده و انگشتان رو به بالا براى پر كردن آن از چيزى و آنچه در آن جا بگيرد » . اين واژه مانند نام يك « اندازه » به كار مىرود و در اندازهگيرى آب كاريزها خيلى كاربرد دارد مثلا مىگفتند و مىگويند كه فلان كاريز يك يا دو « چنگل » آب دارد .
5 - 2 - گاوشاش :
به كاريز يا چشمهاى كه آب آن به اندازهء « شاش » يك گاو باشد « گاوشاش » ( گوّشاش
gow sas
) مىگفتند و مىگويند .
6 - 2 - بزشاش :
« بزشاش
boz sas
» به كاريز يا چشمهاى اطلاق مىشد و مىشود كه آب آن به اندازهء « شاش » يك بز باشد .
7 - 2 - موش شاش :
به چشمه يا كاريز بسيار كمآبى كه به اندازهء « شاش » يك موش آب بدهد « موششاش
mus sas
» مىگفتند و مىگويند .
8 - 2 - زالو :
واژهء « زالو » در گويش بيرجند « زلو
zalu
» يا « زلور
zalur
» فراگو مىشود . كاريز يا چشمهء خيلىخيلى كمآب كه مقدار آب آن به اندازه حركت يك « زالو » باشد با اين نام وصف مىشود .
9 - 2 - مدار :
در گويش بيرجند - در زمان مورد پژوهش ما - نظم تقسيم آب قنات و گردش اين نظم را - مانند زبان فارسى - « مدار » مىگفتند كه امروز هم به همين نام خوانده مىشود . بناى « مدار » بيشتر بر عدد 12 نهاده شده و « دور » گردش تقسيم آب قنات 12 شبانروز است يعنى هر 12