« ب - از ميل سنگى ديگرى با همين مشخّصات در 4 كيلومترى جادهء سميرم به شهرضا عكسبردارى شد ( ش 295 ) اين ميل در هنگام باريدن برف كه جادّه مشخّص نيست براى راهنمائى مسافران علامتى اطمينانبخش بشمار ميرود .
« ج - در 2 كيلومترى جنوب سميرم يك ميل ديگر كه در داخل گودى خوابيده بود اندازهگيرى و عكسبردارى شد . مردم سميرم هنگام طلب باران اين ميل را برپا ميكنند و مراسم نماز بجا ميآورند و سپس آن را به حال پيشين برمىگردانند .
« د - پنجمين ميل سنگى بر روى تپّهأى طبيعى در مشرق سميرم و در فاصلهء 6 كيلومترى وجود داشت كه آن نيز اندازهگيرى و عكسبردارى شد . اين ميل هم زيارتگاه مردم حولوحوش بوده اطراف آن سنگهاى علامت نياز بر روى زمين بتعداد زياد نهادهاند .
( شمارهء 6 مذكور در گزارش آقاى كريمى مربوط به چارطاقى و مسجد ايزدخواست است كه چون در صفحهء اول كتاب بمعرفى آن پرداخته است لذا از نقل اين قسمت گزارش مزبور خوددارى گرديد ) .
« 7 - كوشگ زرد :
پس از طىّ 10 فرسخ از آباده ، از طريق اقليد و آب باريك به كوشگ زرد رسيديم ، در اين ده كه مردم بسيار فقيرى دارد و آبادى كوچكى را تشكيل ميدهد از سه تپّه كه نمونههاى سفالهاى پيش از تاريخ نظير تل باكون داشت بازديد شد و چون خرابههاى يك ساختمان سنگى بزرگ در مجاور تپّهها بود ( ش 296 ) اقدام به عمليّات گمانهزنى و خاكبردارى گرديد .
« ابتدا آقاى واندنبرگ تصوّر مىكرد كه اين منطقه همان شهر نسيا مىباشد كه اسكندر پس از آتش زدن تختجمشيد به آنجا آمد و مدّتى به استراحت پرداخت .
« عمليّات خاكبردارى ابتدا از سردرب عمارت خرابه آغاز گرديد و دو تختهسنگ بزرگ كه در واقع شكل مثلّث داشتند ولى ضلع سوّم آنها كمانى و داراى نقوش سبك يونانى به صورتى بسيار زياد بود پيدا شد ، اين دو سنگ با اتّصال به يكديگر سردرب ورودى بنا را تشكيل ميداده است ، حريم و پايههاى كلّيهء اين