كف زمين بر جبههء خارجى ديوار شمالى شبستان نصب بوده كه تاريخ بناى مسجد و وقفنامهء مربوط بآنرا دربر داشته است و چون لوحه در محلّ خود نيست تاريخ قطعى ساختمان مسجد را نميتوان معيّن نمود و اگر قرائنى بدست آيد كه معلوم سازد بناى مسجد جامع داراب قديمتر از آرامگاه اعتماد الدّوله است ( و چنين امرى بعقيدهء نگارنده بدلايلى چند از نظر دور نمىنمايد ) البتّه بر اهميّت آن از لحاظ چگونگى تأثير و نفوذ معمارى ايران در هند بسى افزوده خواهد شد و نظريّات معروض در سطور سابق تغيير يافته تصحيح خواهد گرديد .
با توجه به آنچه گذشت چنين برميآيد كه هرچند بناى مسجد جامع داراب جنبهء معمارى و هنرى فوق العاده ندارد و اساسا بطوريكه از ظواهر امر برميآيد نماسازيهاى منارهها و قسمتهائى از ريزهكاريهاى مسجد ناتمام مانده بوده است « 1 » لكن از لحاظ وضع ساختمان مخصوص آنكه بشرح بالا به بناى مهم آرامگاه اعتماد الدوله شباهت دارد ارتباط و پيوستگى بيشتر فرهنگ و هنر دو كشور باستانى ايران و هند را در قرن يازدهم هجرى مىرساند و بهر صورت شيوهء معمارى مشترك ايران و هند و نمونهء كارهاى استادان ايرانى توأم با تأثير معمارى هندوستان در هردو بنا نمودار است و اين ارتباط هنرى و فرهنگى امر تازهأى نبوده به شرحى كه در مقدمهء كتاب اشاره شد عوامل پايندگى چنين پيوستگى همواره باقى و برقرار است .
ذكر برخى زيارتگاهها و اماكن متبرك و مساجد فارس كه ناگفته مانده بود
همانطور كه در آغاز قسمت ضميمهء كتاب اشاره شد ضمن عكسهائى كه آقاى مهندس هوشنگ سيحون در مسافرت خود در فروردينماه 1341 از آثار مختلف فارس برداشته و در بازگشت بطهران به نگارندهء كتاب ارائه نمودند محلهائى به نظر رسيد كه اشاره بنام و مكان آنها را در اين كتاب بمورد دانست و اينك بشرح زير بمعرفى اين گونه اماكن ميپردازد :
بناى امامزاده در ايزدخواست :
هنگاميكه از اصفهان به ايزدخواست ميرسند پيش از پيچيدن راه به طرف
هامش
( 1 ) بواسطهء بىسامانى و نامساعد بودن اوضاع قسمتهائى از فارس و از جمله ناحيهء داراب در اواخر سلطنت صفويه و سالهاى پس از آنكه فقدان سند تاريخ و وقفنامه هم از اثرات همين قسمت به نظر ميرسد .