ساسانى هم در نزديكى بناى تاريخى گوردختر وجود دارد كه بنوبهء خود واجد اهميّت فراوان و درخور توجّه و اقدامات علمى و تعميرات دامنهدار مىباشد .
در پايان اين مبحث توضيح ميدهد كه در قبال استفسار نگارنده از پرفسّور واندنبرگ دربارهء اثر تاريخى معروف به خزينه ( مذكور در صفحات 118 و 119 متن كتاب ) دانشمند نامبرده اظهار نمود كه اثر مزبور به صورت مغارهاى در كوهستان نزديك گوردختر بوده اهميّت چندان ندارد .
ضمنا از گزارش آقاى تولّلى يكبار ديگر صدق اين مدّعا ثابت ميگردد كه در نواحى مختلف فارس آثار تاريخى ناشناس ماندهء متعدّد وجود دارد كه با فراهم گشتن وسائل و موجبات كار و شرايط لازم براى افزايش ميزان توجّه و تجسّسات علمى و بالا رفتن سطح فرهنگ عمومى معروض و مشهود علاقهمندان واقع مىشود و اين امر منحصر بناحيهء سرمشهد و جلگهء بسپر نيست بلكه نواحى مختلف سرزمين تاريخى مهمّ فارس و حتّى كلّيهء استانهاى ايران همين وضع را دارد .
نكتهء مهمّى كه نگارنده مناسب ميداند در اينمورد ذكر نمايد اهميّت بناى گوردختر از لحاظ ارتباط معمارى هخامنشى با معمارى عيلامى است البتّه توضيح مفصّل در اينباره درخور اين كتاب نيست همينقدر بايد گفت كه سبك ساختمان آرامگاه كورش كبير در پاسارگاد بطور كلّى مورد ترديد و ابهام بود و اكنون كه بناى گوردختر در معرض ملاحظه و بررسى علاقهمندان قرار گرفته است و بطور وضوح هم نمونهء قديمتر آرامگاه كورش بشمار ميرود به خوبى معلوم ميگردد كه بناى گوردختر شباهت فراوان به مقابر عيلامى دارد با اين اختلاف كه مقابر عيلامى از آجرهاى بزرگ با طاقهاى ضربى گاهوارهأى ساخته ميشد و بناى گوردختر بعلّت وجود سنگ و كوهستان در حولوحوش آن با تختهسنگهاى بزرگ و تقريبا به همان تركيب احداث گرديده است - ضمنا مقابر عيلامى صورت آرامگاههاى خانوادگى را داشت كه هر موقع يكى از افراد خانواده درميگذشت جسد او را درون آرامگاه كه داراى فضاى كافى بود در كنار استخوانهاى باقىمانده از
اقليم پارس ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: محمد تقى مصطفوى
ص٣٨٣