شده را ، كه قبلا بستهبندى كرده بود ، با كمال احترام بوى داد و از قبول قيمت خوددارى نمود . افسر سبب پرسيد او گفت چون امروز مصادف با روز درگذشت پدرم مىباشد با خود عهد كرده بودم اجناسى را كه اولين مشترى از من خريدارى كند مجانا به دو تحويل دهم و خوشوقتم كه اين مشترى ، شما برادر مسلمان و ميهمان كشور ما ميباشيد . و بدينطريق خود را از شر قائمه و شرارت افسر نجات داد .
عثمانيها در تبريز نيز علاوهبر اين كارها با مردم بدرفتاريها كردند و جمعى از وطن - دوستان مثل شيخ محمد خيابانى ، ميرزا اسماعيل نوبرى ، حاج محمد على بادامچى و ديگران را ، كه با رفتار نابهنجار آنان موافقت نداشتند ، تبعيد نمودند و بدينطريق نفرت عمومى را كسب كردند .
روز 30 ربيع الثانى 1333 قمرى در اردبيل شايع شد كه عثمانيها بسراب وارد شدهاند و اينك بسوى اين شهر پيش ميآيند . اين شايعه روسها را بوحشت انداخت و آنها در يك شب تمام مهمات و ذخيرهء سلاحهائى را كه از چندين سال پيش در نارين - قلعه انبار كرده بودند برداشته شهر را تخليه و بآستارا عقب نشستند و حتى اتباع آندولت نيز از شهر خارج شدند . دو سه روز ديگر شايعهء ديگرى در شهر پراكنده شد و آن اينكه قشون ترك به « آرپاتپهسى » ، قريهايكه در سه فرسخى شمال شهر و بين اردبيل و آستارا واقع است ، وارد گشتهاند . اين خبرها اهالى شهر را سخت بوحشت انداخت و موجب مهاجرت آنها به قراء اطراف گرديد زيرا بيم آن مىرفت كه اردبيل ميدان جنگ روس و عثمانى شود و سكنهء بيدفاع آن از بين برود . اين بود كه هركسى دست زن و فرزند خود را گرفته به طرف ديهى حركت ميكرد و خانه و كاشانهء خود را باميد خدا رها مينمود . ولى در اندك زمانى اين خبرها تكذيب شد و حتى بفاصلهء بيست روز سپاه روس نيز از آستارا باردبيل بازگشت ولى چه بازگشتى ؟ ! . . .
اينان كه رفتن خود را از شهر در نتيجهء انتشارات دروغين مردم اردبيل ميدانستند بيشازپيش نسبت به آنان خشونت و بدرفتارى نشان دادند و بدستگيرى و آزار كسانى دست زدند و منجمله مرحوم حاج ابراهيم خليل خوئى را ، كه از طرف تركهاى عثمانى
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٤١