على اكبر مىآرند و ايشان را به مسجد خود ميآرند . بازار و دكان بسته كليد زبانها شكسته شد . حكومت بموافقت حضرات بتخريب اين ترتيب پرداختند . مسجد جامع را فرش كردند . ديگهاى ده منى به كار افتاد . نخودهاى زرين ريخته شد . هرجا فتنهجو و فسادانگيز متعدى و شربى و قمارى جمع ، كار به سختى رسيد . عزل حكومت را جدا عنوان كردند كه اين چه آزادى و چه مشروطيت و چه انجمن و چه عدالتنمائى و اين چه حكومت مقدسى است كه بمتعديان همدست آسايش ولايت را به هم خورده . آخر كار به جائى رسيده بوده است جناب مير زين العابدين و شيخ ستار مجتهد و آقا مير طاهر و خادمباشى و صدر العلما و جمعى در تلگرافخانه بستى گرديده بودهاند . بالاخره شآمت ترتيبات رهنمايان ، دامنگير جناب ساعد الملك ، شخص محترم و صاحب خانواده شده احضار ميانج گرديد . گويا به تبريز نتواند برود . رفيق بد چه آموزد بعيسى . هنگامه بود . همان وضع تبريز كه شنيده و ديدهايد در اردبيل هويدا گرديد .
. . . از فدائيان بادكوبه كه حضرتعالى ديدهايد در اردبيل بودهاند متعاقبا بآستارا آمده ساعد الملك را كه در آستارا بود به پيغام تهديد كرده مجبور ببرگشت نموده گويا ( ساعد الملك ) نتوانستند به شهر اردبيل وارد شود در دهات معطل است . مختصر هنگامهاى است كس نتواند شنيدنش . جرايد انجمن تهران و تبريز و خارجه چنان مردم را از جا درآورده كسى لب بخلاف باز كند كافر مطلق مىشود . اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا » .
پافشارى مردم براى عزل ساعد الملك به نتيجه رسيد و محمد عليشاه با همهء علاقهايكه بوى داشت او را معزول و بتهران برد و به وزارت مخزن خود برگزيد .
متعاقب آن تلگرامهائى از انجمن ايالتى بعنوان آقا ميرزا على اكبر مخابره شد و از او درخواست گرديد كه انجمن ولايتى را بر پا گرداند « 1 » .
آقا ميرزا على اكبر بطوريكه گفتهايم ابتدا با مشروطيت مخالفتى نداشت و آن را وسيلهء پيشرفت شريعت ميدانست . اين بود كه مردم را در مسجد گرد آورد و تلگرافها
هامش
( 1 ) - تاريخ مشروطيت و تاريخ 18 سالهء آذربايجان . نوشتهء سيد احمد كسروى .