عقب خود قولبند نموديم . ديديم اين صحرا به صحراى اردبيل شباهت دارد ، گويا در سر گيروه قريهء خياو « 1 » بنشيند به طرف اردبيل ملاحظه كرده باشيد .
لهذا من هم خوب مشاهد كرديم ، ديديم از جبل كوهى چهار نفر سواره مثل زاغ پايين آمدند ، با اين راه به طرف من مىآيند « 2 » و سنگى بزرگ در نزديكى من بود و تفنگ خود را درست كرديم رفتيم به سر همان سنگ قرار گرفتيم . تفنگ خودم را پس زانوى خودم گذاشته نشستيم .
كمكم همان سوارها نزديك من رسيدند كه ما را ديدند . يكى « 3 » از آنها به من صدا زدند : بلى شما در آنجا گردن خود را كشيده ، نشستهايد ! گيرم آتش مىشوى ، چه خواهيد كرد ؟ ، شما يكّه [ و ] تنها هستيد . من در جواب او گفتم : شما چطور تصور مىكنى من در آنجا تنها مىباشم ؟ بلكه بيست نفرى در اينطرف من نشسته باشند « 4 » كه من همين حرف تشرى به آنها گفتم ، آنها خنده كردند [ و گفتند : ] واللّهى « 5 » شما از اهل طالش هستيد . من هم فهميديم گويا آنها هم از اهل طالش مىباشند .
من هم گفتم : شما هم طالش هستيد .
خلاصه به من رسيدند . ديدم از اهالى سفيددشت هستند . از آنها پرسيدم : شما به كجا مىرويد ؟ گفتند : ماها به شكى مىرويم به جهت اينكه به چوبدار « 6 » مال « 7 » فروختهايم ، پولش نرسيده است . جهت اخذ كردن حق خودمان مىرويم . اسم ايشان را پرسيديم ، گفتند : يكى از ما حاجى عابدين آلارى مىباشم و از من سؤال نمودند : گستاخى است ! اسم شما چه چيز است و از براى احتياط اسم خودم را گردانيديم ، گفتم : اسم من احمد شيلهوار قيز خانم اغلى مىباشد ، چون كه آن اوقات احمد قيز خانم اغلى مشهور بود و يساولباشى نچالينگ بود كه مشاراليه مثل نچالينگ شهرت تامى داشت .
آنها بر يكديگر ملاحظه كردند ، خنديدند « 8 » گفتند : ما از تو سؤال مىنماييم « 9 » شما اسم
هامش
( 1 ) . در نسخه « خياباد » . نام سابق مشكين شهر است .
( 2 ) . در نسخه « مىآيد » .
( 3 ) . در نسخه « يك » .
( 4 ) . در نسخه « باشيد » .
( 5 ) . در نسخه « والّاهى » .
( 6 ) . كسى كه شغلش خريد و فروش حيوانات اهلى چهارپا است .
( 7 ) . در گيلكى و تالشى به حيوانات اهلى چهارپا ، به ويژه گاو و اسب ، اطلاق مىشود .
( 8 ) . در نسخه « خندند » .
( 9 ) . در نسخه « مىنمايم » .