تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
هامش
متخصصان جغرافياى اقتصادى مكاتبه و تبادل‌نظر مىكرد . خبرنگار ما در زاهدان در مراسم چهلمين روز درگذشت كامبوزيا به اين مزرعه رفت و با همسر او گفت‌وگو كرد . خبرنگار ما مىنويسد : در سكوت كوير در كلاته‌اى نه چندان دور از زاهدان ، آنجا كه مرد حيرت‌انگيز كوير بلوچستان چهل روز است تن به خاك تيرهء گور سپرده است ، گروهى از بستگان ، دوستان و آشنايان كامبوزيا گرد آمدند تا همراه تنى چند از صاحب مقامهاى بلند پايهء دانشگاه تهران ياد او را گرامى دارند . ياد روستايى ساده و دانشمندى را كه تمام زندگى او كلاته‌اش بود و كتابخانه‌اش و حتى پس از مرگ نيز دل از گنجينهء كتابهايش نكند و در وصيت نامه‌اش نوشت « تمام لحظات زندگى من با اين كتابها گذشت . مرا در كنار كتابهايم به خاك بسپاريد ، مرگ پايان زندگى من نيست ، من بدون كامبوزيا ، مرد انديشه‌ها كتابهايم مرده‌ام . » در اتاق مجاور كه كامبوزيا در آنجا خفته است ، به هنگام برگزارى مراسم چهلمين روز درگذشتش چهرهء ناشناسى جلب توجه مىكرد . چهرهء فرزند نخستين او مهرى كامبوزيا كه اينك در دانشگاه تهران به تدريس اشتغال دارد . مهرى كه سال پيش نيز مادرش را از دست داده حتى براى برادران و خواهرانش نيز ناشناخته است . كتابخانهء كامبوزيا را پس از مرگش لاك و مهر كرده بودند ، ولى هنگام برگزارى مراسم چهلمين روز درگذشتش ، مقامات دانشگاه تهران اين در را براى مدتى كوتاه گشودند و به ارزيابى مقدماتى اين گنجينه پرداختند تا نخستين گام براى روشن شدن آيندهء اين كتابخانه برداشته شود . از زاهدان تا كلاته كامبوزيا راه چندانى نيست . اين راهى است به دل كوير كه دانشمندان ، خاورشناسان و پژوهشگران بسيارى به شوق ديدار كامبوزيا آن را پيموده‌اند . . . و ديگر اين راه ، آن راهى نيست كه پايانش به چهرهء آفتاب سوخته و گرم مردى مىرسيد كه صفا و صميميتش كوير را در نظر انسان بوستان مىنمود . در پايان اين راه با زنى روبه‌رو مىشويم كه از بيست و هفت سال زندگى مشتركش با امير توكل كرد زعفرانلوى كامبوزيا سخن مىگويد . اين زن كه بيست و هفت سال همسر مرد كوير بوده شوكت معصومه كامبوزيا نام دارد . مىگويد ، « يازده سالم بود كه زن استاد شدم ، آن وقتها رسم بود كه دخترها در سنين پايين ازدواج مىكردند . هنوز هم در پاره‌اى از نقاط بلوچستان اين رسم برقرار است . آن موقع استاد سه زن صيغه و دو زن عقدى داشت . به‌هرحال در همان روز اول ازدواج بود كه استاد به من گفت « كتاب درس زندگى است » و با اين حرف مرا كه سواد نداشتم تشويق به درس خواندن كرد . خود او ابتدا خواندن قرآن را به من آموخت و بعد كم‌كم مرا با كتابخانه‌اش آشنايى داد . » خانم كامبوزيا آنگاه ادامه داد : « استاد به تحقيق پيرامون اصول اسلام و همچنين ترجمه و تفسير قرآن بسيار مشتاق بود . علاوه بر اين او تحقيقات وسيعى براى نگارش تاريخ شرق انجام داده بود كه نتيجهء اين تحقيقات را در كتابى تدوين كرده است ، و اطمينان دارم كه اگر اين كتاب چاپ شود با اقبال محققان و خاورشناسان روبه‌رو خواهد شد . « بالزان » محقق معروف فرانسوى به اين سلسله نگارشهاى استاد