هامش
تصدى امور تلگرافى آن مرحوم و سپس رياست ماليهء بلوچستان را داشت . در زمان وزارت ماليه ، على اكبر داور ، از كار دولتى بر كنار شد و در زمان حيات شوكت الملك در مدرسه شوكتيه بيرجند ، به تدريس پرداخت و از سال 1314 ش . راهى بيابانهاى زاهدان گرديد . در كنار كاريزى شور ، كلاتهاى ( مزرعهاى ) خريد و به كشت و زرع پرداخت و حدود چهل سال عمر خود را در مزرعهء خويش گذرانيد .
كامبوزيا مردى عجيب بود ، مزرعه را خود به وجود آورد و تمام كارهاى مزرعه را نيز خود انجام مىداد ، زنان متعدد داشت كه هريك گوشهاى از كار كلاته را برعهده داشتند : شخمزدن ، كاشتن ، درويدن ، گاو پروردن ، شير دوشيدن ، درودگرى ، گلكارى و هر كار ديگرى كه لازم بود .
كامبوزيا فرزندان متعدد داشت و درس همه را خودسرپرستى مىكرد و به همه مىرسيد . در آن بيابان دور افتاده به كتاب و مطالعه دلبستگى داشت و كتابخانهاى جمع كرد كه در آن شورهزار بسيار قابل توجه بود .
در زمينههاى مختلف اندوختههايى از دانش داشت و به مقتضاى پرسشكنندگان جواب مىگفت ، در آن بيابان هولخيز چون بر مسند مىنشست مرجعى بود و محضرى دلپذير داشت . در زمينههاى تاريخ شرق و حكمت و اصول ديانت اسلام تحقيقات ارزندهاى كرد كه بيشتر در كتب غربىها منعكس است .
( نقل به اجمال از مجلهء راهنماى كتاب ، ج هفدهم ، شمارههاى 7 ، 8 ، 9 ، 1353 ) .
نگارنده در مسافرتى كه در فروردين سال 1349 ش . به جنوب ايران از راه زاهدان داشتم ، در ايام توقف در اين شهر به شوق ديدار كامبوزيا راهى مزرعهء وى شدم . كلاتهء كامبوزيا كه در 6 كيلومترى زاهدان قرار گرفته مزرعهاى سبز و با طراوت بود كه در دل كويرى شورهزار جلب توجه مىكرد . متأسفانه به زيارت اين دانشمند نامى موفق نشدم ، چون وى به شهر رفته بود ، ولى ديدار مزرعهاش نيز انسان را به شگفت مىآورد . روح بزرگ و دست پر توان كامبوزيا در شورهزارى بىكران جزيرهاى سرسبز به وجود آورده بود كه تمامى آن نمايشگر استيلاى انسان بر طبيعت بود .
امير توكل كامبوزيا در 16 آذر ماه 1353 ش . درگذشت و بنابر وصيت خودش ، وى را در كنار كتابخانهء پر ارزشش به خاك سپردند ( رحمة اللّه عليه ) .
در اينجا يادنامهاى را كه به مناسبت چهلمين روز وفات اين دانشمند فقيد در روزنامهء اطلاعات شمارهء 14580 درج گرديده عينا مىآوريم تا اين شخصيت گمنام بهتر شناخته شود : امير توكل كرد زعفرانلو معروف به « كامبوزيا » كشاورز سادهاى كه از كنار كوير لوت با برجستهترين دانشمندان جهان مكاتبه داشت ، ديده از جهان فرو بست .
او روزها همچون يك كشاورز ساده در مزرعه عرق مىريخت و از شنزار كشتزار مىساخت و شبها آخرين مقالاتى را كه به زبانهاى فرانسه و يا روسى راجع به جغرافيا و اقتصاد نوشته شده بود مطالعه مىكرد . . . در چهلمين روز درگذشت كامبوزيا ، انتشار اين گزارش ، بزرگداشت از مردى است كه دور از هياهوى شهرها در دنياى پر شكوهى كه براى خود ساخته بود زندگى مىكرد . كتاب را براى كسب معرفت مىخواند و علم را به خاطر علم آموخت و هرگز دانش خود را وسيلهء خودنمايى نكرد .
كامبوزيا مرد شگفتانگيزى بود ، در چهار كيلومترى زاهدان ، منطقهاى كويرى را تبديل به مزرعهاى سرسبز و پربار كرد ، در همين مزرعه ( كلاته ) كتابخانهاى به وجود آورد كه 000 ، 23 جلد كتاب داشت ، آن هم نه كتابهاى عادى ، بلكه كتابهاى علمى و گرانبها ، از همين مزرعه بود كه او با دانشمندان و