و سپس به عنوان اصلاح وضع ايران و اعتراض به حكومت مركزى شروع به جمعآورى اسلحه نموده به بجنورد حمله كرد . اين عده ، محافظان شهر را شكست داده و بجنورد را به تصرف درآوردند . عدهاى از صاحب منصبان نظامى مستقر در بجنورد مخفيانه از شهر خارج شده و با شتاب به مشهد رفتند .
در قوچان زمزمهء تصرف بجنورد و شيروان زبانزد مردم شده و وحشتى ، همه را فرا گرفته بود . قواى موجود در قوچان هم كافى براى دفع سالار نبود ولى خوانين قوچان از قبيل فرهاد خان و حبيب خان ناصر لشكر و غيره در كوههاى نوروزى ( جنوب قوچان ) و خوانين سرحدى از قبيل فرج بيك و على خان بيچرانلو در كوههاى معروف به پيغمبر ( شمال قوچان ) موضع گرفته و پيمان بسته بودند كه در موقع حملهء سالار به قوچان در يك زمان از دو سو به شهر حمله برده و قواى او را غافلگير و شخص سالار را دستگير نمايند . در جريان همين احوال ، مردم وحشتزدهء قوچان به منزل مرحوم آقا نجفى قوچانى ، مجتهد و عالم وقت كه در اينگونه موارد ملجاء و پناه مردم بود رفته و پس از شور و مذاكره چون قواى سالار را مجهز و داراى اسلحهء كافى يافته و به علاوه معلوم شده بود كه از جانب روسها با دادن اسلحه و آزوقه حمايت مىشود مصلحت ديدند كه دو دستهء نه نفرى از مردم قوچان مأمور شوند تا پيغام آقا نجفى را به خوانين برسانند كه به شهر حمله نكنند ، زيرا علاوه بر برترى قواى سالار ، ممكن است مردم بىدفاع شهر بر اثر زد و خورد ، تلفات و زيان فراوان ببينند و تنها به انتظار اقدام و اعزام قوا از مركز باشند .
در همين اوقات يك نفر سوار با قدى رشيد كه به لباس روحانى ( عبا و عمامهء سبز ) ملبس بود ، از دروازهء عشق آباد « 1 » وارد شهر شد و از ورود سالار به قوچان پرسيد . چون متوجه شد كه سالار به قوچان نرسيده به راه خود ادامه داد و از شهر خارج گرديد .
عدهاى وضع اين شخص را مشكوك يافتند و وى را به احتمال زياد از طرف روسها دانستند . پنج شش روز از اين واقعه گذشت سالار با قواى خود كه حدود هزار فرد مسلح بود وارد قوچان شد . از اين عده ، حدود سيصد نفر با لباس مخصوص ؛ كت مخمل قرمز ؛
هامش
( 1 ) . محلى كه فعلا ادارهء بهداشت محيط و ادارهء بهدارى قوچان است و نزديك پل سيمانى قرار دارد در آن زمان دروازهء عشقآباد ناميده مىشد .