هم شعر مىگفت . شبهاى جمعه را تا اذان صبح روضهخوانى مىنمود و خود در مجلس حاضر مىشد . خيلى به حضرت سيد الشهدا - اروحنا فداه - اخلاص داشت ، طعام به فقرا مىداد ، خودش هم در مجلس گلاب پاش در دست داشت و به مردم گلاب مىداد . با پاى برهنه به تكايا مىرفت و شمع مىسوخت . بعد از گذشتن عاشورا باز همان آش و همان كاسه بود . . . » « 1 »
محمد ناصر خان شجاع الدوله در سفرنامهء نيمه تمام كه به خط خود نگاشته و نسخهء خطى آن نزد نگارنده موجود است ، در مورد حركت خود به تهران بعد از فوت پدرش امير حسين خان به امر مؤيد الدوله والى خراسان مىنويسد « . . . در يكى از دهات اطراف دامغان كه با همراهان رسيده بوديم خبرى و تلگرافى از قوچان رسيد كه در روز يكشنبه ، دوم جمادى الاول 1311 ( ظ ) رمضان خان ، سيدى را با تپانچه زد و كشت . مردم هم هجوم عام نموده ريختند و او را كشتند .
ديگر از رسومات حكام شجاع الدوله آن بود كه تا حيات مرحوم امير حسين خان و محمد ناصر خان بلكه تا اول مشروطه در زعفرانلو براى حكام خودى معمول اين بود كه در اول قوس ، هر كس را به قدر لياقت ما يحتاج زمستان او را از پوستين و خرقه و هيزم و گندم و آرد وديمه ، برات حواله مىكردند كه به خاطر دارم مرحوم ميرزا محمد حسين اديب پدر ميرزا غلامرضا خان دبير قوچانى كه در صحيه تهران منشى . . . بود به برات نويس عراقى كه جوانى خوشگل بود مىگفت :
مىميرم از برات كه بنويسم برات * كس نيست در زمانه كه مات از برات نيست
و عليق اسبان عملجات و خوانين را على قدر مراتبهم از يك تا پانزده رأس حواله انبار ديوانى كرده طبقات نوكر هم بابت آزوقه و عليق مرفه الحال بودند ، حتى شماع و چراغچى شب به شب در خانههاى خوانين و علما و اعيان رفته چراغهاى آنها را با آفتابه پر روغن منداب در مطبخ و كرسى خانه روغن ريخته ، شمعدان مخصوص مستوفى و خان را هم يك شمع پيه يا گچى روشن و سر سوز كرده خارج مىشد .
هامش
( 1 ) . از يادداشتهاى مرحوم مدير الديوان افشار ، ص 16 - 113 .