امين نظام « 1 » با سوار قزاق و سرباز هم به مأموريت نمىرفت مهندسان و رجال روس از نقطهء معينهء حاليه به خاك ايران تجاوز نمىكردند . . . « 2 »
محمد ناصر خان در مراجعت از مأموريت سرحدى با دختر حاج مستشار مؤتمن السلطنه زن برادر ابو الحسن خان ازدواج كرد . چندى نگذشت كه از بجنورد خبرى رسيد كه ابو الحسن خان زنده است و به طرف قوچان حركت كرده است و شايع شد كه انتشار خبر فوت ابو الحسن خان در تهران دروغ بوده است .
محمد ناصر خان ، محمد تاتار ايلچى مخصوص خود و لله ابو الحسن خان را با عدهاى فرستاد تا از حقيقت قضيه مطلع گردد . اين عده برگشتند و حقيقت موضوع را به اطلاع شجاع الدوله رساندند . شجاع الدوله خود ناچار با عدهاى از سواران به قلعهء حلوا چشمه ، سرحد قوچان ، مىرود و آن شخص ياغى را ديده متوجه مىشود كه ابو الحسن خان نيست بلكه شخص ديگرى است . دستور دستگيرى او را به سواران خود مىدهد . پس از زد و خورد شديدى ابو الحسن خان ( دروغين ) مجروح مىگردد و سواران محمد ناصر خان او
هامش
( 1 ) . نايب الصدر شيرازى از خود كتابى به نام طرايق الحقايق به يادگار گذارده و در آن از مسافرت خود به عشقآباد چنين مىگويد : « . . . به گرمابهء تميزى رفتم . استاد حمامى سيدى است ترك و ايرانى . مىگويد جنگلهايى را كه . . . روسها از ايران گرفتهاند كسى جرئت نمىكند به آنها نگاه كند تا چه رسيد كه قطع نمايند ، و از جنگلهاى باقيماندهء ايران زغال و هيزم مىآورند و سرحد داران مملكت ايران هم به جزئى وجهى كه تبعهء روس بدهد يا به خيال آنكه در فلان وقت يا پيشامد در حمايت روس باشد قانع هستند .
عما قريب اهالى سرحدات ايران محتاج به هيزم و زغال مىشوند و هر گروانكه ( واحد وزن به زبان روسى ) زغال را به قيمت يك قطعه از جنگلها فروختهاند از خارجه مىخرند و شش سال قبل كه محمد صادق خان امين نظام براى تعيين حدود از جانب دولت مأمور شد ، صرفهء خود را در اين ديد كه نقشهء روسها را كه به ميل خود كشيدهاند چهل هزار منات بگيرد و امضا نمايد .
از اين امين نظام در مورد مرز سرخس چيزهايى نقل مىكنند و مىگويند از روسها رشوه بسيار گرفت و مقدار زيادى زمين و كوهستان كه از نظر نظامى پرارزش بود و قنوات و جنگلهاى ايران را جزء خاك روسيه محسوب كرده و به كشور خود خيانت نموده جريان واقعه به گوش ناصر الدين شاه مىرسد .
هنگام پايان مأموريت و برگشتن به تهران و شرفيابى به حضور شاه ، پس از آنكه شاه در مورد اتهامات از او تحقيقاتى مىكند ، اين مرد خائن ، رنگ رويش تغيير مىكند و نمىتواند انكار كند . شاه هم خشمگين شده مىگويد اين مرد خائن ، الممالك است نه امين نظام ، پولهاى روسها هم او را سير نكرده نقره آب كنيد و مذاب نقره در گلويش بريزيد تا سير شود و به اين ترتيب سزاى آن خائن را مىدهد . » ( نقل از يكرنگيان ، پيشين ، ص 9 . )
( 2 ) . رياضى هروى ، محمد يوسف خان . بحر الفوايد ، تهران ، چاپ سنگى ، ص 7 .