برادر است .
- ميرزا جواد ؛ به نيكىنهاد ، داراى حساب و سياق است و از امثال خود ، طاق .
- حاجى ميرزا هاشم خان ؛ مستوفى دفترخانه است و بين الاقران ، فرد و يگانه .
- حاجى ميرزا سعيد خان ؛ از سادات رفيع درجات است و صاحب خطّ و كمالات .
- ميرزا منصور و ميرزا خليل ؛ ولدان مشير دفترند و ميرزا على سابق الذّكر را از برادران كوچكتر .
طبقهء ديگر از ارباب قلم :
ميرزا سيّد رضى : از سادات حمزوى است . آفتاب سپهر معالى است و تخلّصش « بلند اقبال » . ولدانش ميرزا بهايى « 1 » و ميرزا جمال . اين اشعار از « بلند اقبال » است :
تا رز آرد غوره و آن غوره تا انگور گردد * چشمها بايد به راه انتظارش كور گردد
خود گرفتم غوره شد انگور ، ناگرديده صهبا * ترسم از اين كو خوراك مور يا زنبور گردد
خود گرفتم باده گردد تلخ و شيرين نشئه گردد * لعلگون گردد ، به بو ، چون عنبر و كافور گردد
كو اميد اينكه گردد آن نصيب ما به عالم * ور شود شايد نه با مه طلعتى چون حور گردد
ساقى امشب گر به ما روزى است خم را ساز ساغر * تا سبو را پُر كنى از خم ، زمانى دور گردد
[ 541 f ] ده بلند اقبال را مى هى پياپى هى دمادم * تا ز دل ظلمت برد و ز پاى تا سر نور گردد
- ميرزا محمّد حسين حمزوى ؛ دفتر و حساب را نيكو مىنگارد و بر اقران خويش مزّيت دارد .
- ميرزا ابو القاسم ؛ ابن مرحوم ميرزا هدايت اللّه حمزوى است و داراى كمالات
هامش
( 1 ) . ميرزا بهايى داراى ذوق و طبع است و در شعر ، « بهايى » ، تخلّص مىنمايد ؛ اين اشعار از اوست :عاشق روى توام با كفر و ايمانم چه كار * مىپرستم من ترا ، با اين و با آنم چه كارروى تو تاريك شب را روز روشن مىكند * پيش رخسارت به شمع و ماه تابانم چه كارسرو قدّى ، لاله خدّى ، گلعذارى ، غنچه لب * چون تو را دارم دگر با باغ و بستانم چه كار