از پا فتادگانيم از دست لشكر غم * ما را به ساغرى چند ، ساقى بكن حمايت
گفتى نهايتى هست ، شام فراق ما را * شد صبح و شام بيحد كو آخر آن نهايت
از مرحوم حاجى ميرزا على مذكور ، چند اولاد است ( 169 ) كه در طهران و شيرازند و بين الاكفا سرافراز ؛ بدين تفصيل :
جناب ميرزا سيّد رضى :
نايب الوزاره ؛ در علم رياضى و انشاء ، به مدارج عاليه ، ارتقاء جسته و در طهران ، ساكن گشته ؛ مقبول سلطنت و محبوب دولت ايران است .
جناب ميرزا محمّد حسين « 1 » :
خلف حاجى ميرزا على مذكور ؛ داراى علم و عمل است و در زهد و تقوى ، بىبدل ؛ در بىهمدمى شعر مىسرايد و « همدم » تخلّص مىنمايد ؛ از اوست :
[ 528 f ] اى زلف تو به گردن مه كرده سلسله * وز آتش رخ تو خور را افروخت مشعله
سر مىنهم به خار مغيلان به جاى پاى * گر وصل تست از پس هفتاد مرحله
گر نفى جزء لايتجّزى « 2 » حكيم كرد * ز آن لب كند تبسمّت اثبات مسأله
جناب حاجى ميرزا : حسن :
ايضا ولد مرحوم حاجى ميرزا على است ؛ از ادبيّات و ديگر علوم ، آگاه است و در خصائل حسنه ، صاحب جاه ؛ در شيراز ، معزّز و محترم است و وجود شريفش ، مغتنم ؛ گاهى تفنّنا شعرى مىفرمايد و به اسم تخلّص مىنمايد . از اوست :
آه كه دل طاقت فراق ندارد * بيش از اين تاب احتراق ندارد
بندهء روى مه توأم كه به تحقيق * همچو مه آسمان ، محاق « 3 » ندارد
هامش
( 1 ) . جناب ميرزا محمّد حسين را پسرى است نيك اختر ؛ ميرزا عبد اللّه ، مشغول به تحصيل عم طبّ است .
( 2 ) . جزء لايتجزّى : تحقيق و ذكر آن ، پيش از اينها گذشت و مرقوم گرديد .
( 3 ) . محاق عبارت است از مدّتى در آخر هر ماه ؛ و تحقيق آن سابقا مذكور گرديد .