تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
و به ملكوت اعلى پيوسته ؛
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
پس از آن واقعهء هايله « 1 » ، ديگر حادثه و نائبه « 2 » اى روى داد و آن ، قتل شاه شهيد - السّلطان السّعيد ناصر الدّين شاه غازى اسكنه اللّه الغفور فى دار السّرور - بود « 3 » . شهد اللّه كه از اين دو حادثهء جانسوز و واقعهء [ 525
f
] غم‌اندوز ، در اركان ملّت و دولت ، تزلزلى روى داد چو [ ن ] كه آن يك ، مروّج ملّت احمدى بود و اين يك ، حافظ دين محمّدى . و شرح قتل آن شاه مظلوم را تمام ملل و دول ، در كتب بسيار و روزنامه‌هاى بيشمار ثبت نموده‌اند و تفصيل داده‌اند و فقير را نه چندان از تحريرش خاطر آشفته مىگردد كه شطرى از آن را بتواند در طى سطرى بنگارد ؛ پس در مصيبت شاه شهيد سعيد ، به طريق اصطبار پوييم و به دولت و عمر پادشاه جديد رشيد ، از دل و جان ، دعا گوييم ؛ اعنى ، اعليحضرت قدر قدرت ، قضا صولت ، جمشيد شأن خورشيدنشان ، شهريار گردون حشم و جهاندار انجم خدم ، خسرو عادل و خديو باذل : السّلطان الاعظم و الخاقان المعظّم ، مظفرّ الدّين پادشاه قاجار ، خلّد اللّه ملكه و سلطانه و ابّد اللّه نوره و برهانه . زهى ، شاهنشاهى كه همواره آسايش عباد را طالب است و آرامش بلاد را غالب ، خهى ، جهانگشايى كه هرگز گرد هوا ، گرد دامن رأى منيرش نگشته و زنگ هوس ، پيرامن آيينهء ضميرش نگشته ؛ تا به اورنگ سلطنت و جهانبانى نشست ؛ در عدل گشاد و دست ظلم بربست : لمؤلّفه :
خدايگان معظّم مظفر الدّين شاه * كه هست وارث تخت قباد و افسر جم
نهاد تا كه بر اورنگ پادشاهى ، پاى * گشاد ، دست به عدل و ببست پاى ستم
على الجمله ، برويم بر سر مطلب ، يعنى ذكر معدودى از علماى اعلام ذوى المجد و الاحترام .
هامش
( 1 ) . يعنى هولناك . ( 2 ) . به معنى حادثه و مصيبت است . ( 3 ) . قتل شاه شهيد اعنى ناصر الدّين شاه غازى ، در عشر دوم ذيقعده سنهء 1313 است . جناب آسوده ، در تاريخ آن ، اشعارى گفته ؛ مادّه‌اش اين است : شد شه دوران به ناكامى شهيد ( - 1313 ) . و جلوس اعليحضرت مظفر الدّين شاه ، در شهر ذيحجهء روز عيد غدير سنهء مذكور است . شاعرى در تاريخ آن نيكو گفته :مظفرّ شهنشاه بازيب و فر * نهاده سر تخت افسر به سربه تاريخ اين جشن ، گمنام گفت * شد اكنون پسر جانشين پدر