تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١

ادبا و فضلاى شيراز

از ادباء و فضلا نيز در اين كتاب ، متفّرقة ذكرى رفته ؛ حاجت به تكرار نيست و چون از سلسلهء سادات « فخر الدّوله » نامى برده نشده ، در اينجا به طريق اختصار ذكر مىشود ؛ چو [ ن ] كه از فضلاى شيرازند :

جناب حاجى ميرزا « 1 » : رحيم فخر الدّوله :

در جميع علوم ، ماهر ؛ سيّما در علم طب ، قادر و شعر را نيكو مىسروده و تخلّص « بيدل » مىنموده ( 167 ) ؛ خاقان صاحبقران را نديم و حكيم‌باشى مخصوص گشته ؛ در سنهء 1206 ، در معصومهء قم ، از جهان فانى درگذشته ؛ از اوست [ 527
f
] :
گر خداونديت بايد ، بندگى كن شاه را * خواجگان در بندگى جستند قدر و جاه را
وله
بجز از خم به خم زلف تو و دانهء خال * كس نديدم كه به يك دانه نهد دامى چند
وله
بيابانى است عشق اى دل كه پيدا نيست پايانش * به منزلى كى رسى تا گم نگردى در بيابانش
ندانم عشق را ملّت ولى هر كس كه عاشق شد * مسلمان كافرش مىخواند و كافر مسلمانش

جناب حاجى ميرزا على فخر الدّوله :

متخلّص به « فخر » ولد حاجى ميرزا رحيم مذكور است كه جنابش نيز جامع علوم عقليّه و نقليّه بوده ؛ از رياضى و طبيعى نيز بهر [ ه ] ها حاصل نموده و شعر را هم خوب مىفرموده ؛ در سنهء 1306 ، وفات كرده ، به عتبات عالياتش بردند ( 168 ) . از اوست :
در كشورى كه افراخت سلطان عشق رايت « 2 » * ديگر ز شحنهء عقل آنجا مجو كفايت
گفتى مرا خبر ده ز اسرار عشق و رندى * اى جاهل ، اين حديثى است موقوف بر درايت « 3 »
دردا كه شد گرفتار ، دل در نهايت عمر * از آنچه كرد پرهيز ، بيچاره در بدايت
هامش
( 1 ) . جناب حاجى ميرزا رحيم ، از سلسلهء صفويّه است . شاه صفى معروف ، جدّ ايشان است . ( 2 ) . رايت يعنى علم لشكر است . ( 3 ) . درايت : سابقا مرقوم شده كه مقابل روايت است .