تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
سبزه به تلخى نفسى مىزند * وان نفس از بهر كسى مىزند « 1 »
[ 487 f ] كو دل يك قطره كه بىذوق اوست * گردن يك ذرّه كه بىطوق اوست
ابر نگريد مگر از شوق او * باغ نخندد مگر از ذوق او
آه كه هر ذرّه رقيب من است * در طلب مهر حبيب من است
چند طلب باشد و مطلوب نه * جور رقيب و رخ محبوب نه
از طلب خويش كس آگاه نيست * ورنه كه جويندهء آن راه نيست
در طلب هر چه بسر مىبرى * آن طلب اوست اگر بنگرى
عشق طلب كن كه به جايى رسى * وز قدم او به نوايى رسى
سر به ره سلطنت فقر پيچ * تا نخرى ملك سليمان به هيچ
مرد شود هر كه به مردى رسيد * اى خنك آن دل كه به دردى رسيد
هر كه شناساى خود و دوست نيست * خاك به مغزش كه بجز پوست نيست
وله
چو صنعش نشايد كماهى شناخت * كه يا رد كمال الهى شناخت
اگر موج دريا بود صد هزار * تو مجموع يك آب ، دريا شمار
ز يك آفتاب است اين روشنى * ز روزن فضولى ما و منى
خلاف از من و تست دعوى كه بود * و گرنه همان است معنى ، كه بود
اگر در تعيّن صفات قديم * مخالف نمايد ترا اى سليم
على الحق نگه كن كه ما بين نيست * چرا كان همه غير يك عين نيست
يقين عين ذات است جمع صفات * تعيّن همه اعتبارات ذات
نه نفى صفات است اين ، ظن مبر * به اثبات انديشهء مختصر
كه ذات و صفات و تعيّن يكى است * اگر در خيال من و تو ، شكى است
[ 488 f ] همه نامها ، بهر هستى است وام * در آنجا كه هستى است ، خود نيست نام « 2 »
وله
مستند ز بادهء الهى * مست و هشيار هر كه [ را ] خواهى
گر سبحه و گر صليب « 3 » دارند * از حضرت او نصيب دارند
هامش
( 1 ) . اين چند شعر ، از مثنوى موسوم به « مشاهد » است . ( 2 ) . اين چند بيت ، از مثنوى مسمّى به گنج روان است . ( 3 ) . گويند معرّب چليپ است ؛ به فارسى چليپا گويند و آن شبيه دارى است كه حضرت عيسى ( ع ) را به -