تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
ور به ادراك بود ، روحانى « 1 » است
ميل روحانى اگر بالذّات است * اوست مصباح « 2 » و تنش مشكوة « 3 » است
دل از او ، صافتر از مرآة است * ديدهء عقل ز نورش مات است
اين بود عشق حقيقى نه مجاز * تا توانى ، چو من اين عشق بباز
ره اين عشق به اقليم فناست * لازم او همه تسليم و رضاست
هر چه آيد به نظر از چپ و راست * هست معشوق كه آثار خداست
سبزه و آب و روان ، صورت خوب * همه پيش نظر آيد مطلوب
عشق روحانى اگر بالعرض است * آن مجازى است كه در آن غرض است
بل نه عشق است كه عين مرض است * بر سر هر كه بود معترض « 4 » است
آخر اين عشق ، پيش رسوايى است * گفته‌اند اين مرض سودايى است
اين شنيدى كه بود عشق مجاز « 5 » * قنطره « 6 » سوى حقيقت ز آغاز
اين سخن كرده ترا شاهد باز * شده با عشق مجازى دمساز
معنى قنطره را بىكم و كاست * به تو گويم بشنو از من راست
يعنى آن عشق ندامت فرجام * هست آن پل كه مجازش شد نام
در كف سيل مر او راست زمام * كس سر پل نگرفته است مقام
عاقل از پل گذرد بس بشتاب * كه بود مايهء پل بر سر آب
هر خردمند كه باشد عاقل * ننهد پاى به راه باطل
و آنكه باشد ز حقيقت غافل * در مجازش برود پاى به گل
همچو داند كه ز عشّاق است او * ليك غافل كه ز فسّاق است او
هامش
( 1 ) . قافيهء ايطاء خفى است ، معفو است . ( 2 ) . به كسر اول ، به معنى چراغ است . ( 3 ) . به كسر اول ، جايى كه در آن چراغ گذارند . ( 4 ) . به صيغهء مفعول ، عيب كرده شده . ( 5 ) . اشارهء بالمجاز قنطرة الحقيقه است . ( 6 ) . قنطره در لغت به معنى پل است .
آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 93 | محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى