كار ايشان همه مكر است و حيل * بىخبر جمله ز علم و ز عمل
خالى از حكمت و دائم به جدل * ركن دين ، يافته ز اين قوم خلل « 1 »
گه حكيمند و گهى عارف دهر « 2 » * گاه صوفى و گهى زاهد شهر
گر نشينند بر اهل كمال * لب ببندند ز قال و ز مقال
همه ساكت نه جواب و نه سؤال * به ميان آيد اگر بحث و جدال
حَرَكَت داده سر خود گهگاه * يعنى از بحث شمائيم آگاه
ور نشينند بر مردم عام * بگشايند دهن را به كلام
هر چه از هر كه شنيدند ، مدام * مىدهند آنهمه را خرج مقام
مىرسانند كه مائيم حكيم * بوده در مدرسه يكچند مقيم
چونكه گردند به جهّال قرين * منكر علم شوند و آئين
همه را طعنه به شرع است و به دين * سخن از ساق برانند و سرين
علم گويند سراسر قال است * خوش بود عيش و طرب كان حال است
گاه گويند كه اوضاع جهان * همه جبر است چه از سود و زيان
شدهاند « اشعرى » « 3 » و جبرى از آن * كه گنه پيشه كنند و عصيان
پس بگويند كه ما مجبوريم * حق چنين خواسته ، ما مقهوريم « 4 »
پيش نادان دم از اسرار زنند * نزد دانا درِ انكار زنند
لاف تقوا ، سرِ بازار زنند * شب در خانهء خمّار زنند
تا سحرگه همه بنگ « 5 » است و شراب
هامش
( 1 ) . محركهء گشادگى ميان دو چيز و تباهى كار است .
( 2 ) . مراد اين است كه حكمت و عرفان و تصوّف و زهد را به خود مىبندند .
( 3 ) . همان جبرى است كه معنيش گذشت .
( 4 ) . مغلوب ، مضطر .
( 5 ) . گياهى است معروف كه آن را چرس نيز خوانند كه تخم آن شاهدانج است . آن گياه را در غليان گذارده مىكشند ؛ بعض اوقات مىخورند و استعمالش جبن و بيم و واهمه آرد و اطباء نوشتهاند مخبّط عقل و مورّث جنون است ؛ لهذا در شرع حرمتش وارد است .