دشمنان را هجا گفت . و در حديث است كه رسول خدا [ 49
f
] - صلّى اللّه عليه - مىفرمود : شعر حسّان را نتوان شعر گفت [ كه ] همه حكمت است . در مدح پيغمبر گفته [ است ] :
و شقّ له من اسمه كى يجلّه * فذو العرش محمود و هذا محمّد
نبىّ أتانا بعد يأس و فترة * من الرّسل و الاوثان فى الأرض تعبّد
فأمسى سراجا مستنيرا و هاديا * يلوح كما لاح الصّقيل المهّند « 1 »
گويند در روز خلافت امير المؤمنين على - عليه السّلام - حسّان در بيعت ، تقاعد ورزيد و بعضى نوشتهاند بيعت كرد ولى در جنگ جمل « 2 » ، طريق مخالفت سپرد و در عزيمت مردم سستى مىافكند .
ابو فراس « 3 » ( 20 )
الحارث بن ابى العلاء ، سعيد بن حمدان « 4 » ؛ فارس ميدان عقل و فراست ، مبارز عرصهء رياست و كياست ، فريد دهر و وحيد عصر خود بوده [ است ] . در فضل و علم و ادب و مجد و شجاعت ، مشهور و اشعارش در گيتى معروف است . گويند پسر عمّ سيف الدّولهء حمدانى « 5 » بوده و صاحب بن عبّاد گويد : « بدأ الشعر بملك و ختم بملك » ( يعنى ابتدا شد
هامش
( 1 ) . . . . و اشتقاق و جدا نمود خداى تعالى از براى پيغمبر از نام خودش ؛ تا اينكه عظيم كند و بزرگ بدارد او را ؛ پس صاحب عرش - كه خداى تعالى باشد - محمود است و اين محمّد پيغمبرى است كه آمده است ما را بعد از نوميدى و سستى - يعنى انقطاع از پيغمبران - و حال اينكه در روى زمين ، بتها پرستيده مىشد .
پس از آن [ كه ] پيغمبر گرديد چراغ روشن و راهنما مىدرخشيد ؛ چنان كه درخشيد شمشير صيقل داده شدهء هندى . در بعضى از نسخ بجاى « كى يجلّه » ، « و الرسل » به سكون سين است ؛ صقيل بر وزن امير است به معنى شمشير .
( 2 ) . جنگى است كه امير المؤمنين - عليه السلام - با عايشه كرد در سال 36 هجرى .
( 3 ) . كنيت شير بيشه است و حارث را از جهت شجاعت ، ابو فراس گفتند و ابو فراس ، كنيت فرزدق هم بوده [ است ] ؛ چنان كه مذكور مىگردد .
( 4 ) . به فتح حاء مهمله و سكون ميم ، پدر قبيلهاى بوده كه آن را حمدون نيز گويند و طايفهاى آن را بنى حمدان يا حمدون به واو ، و آل حمدان نيز گفتهاند و اينها از قبيلهء ربيعهاند .
( 5 ) . از آل حمدان مذكور است . بر بلاد شام ، استيلا داشته ؛ با حكّام فرنگ و روم جنگها نموده ، در سنهء 356 فوت شده [ است ] .