« عارى » « 1 » ، دانم ؛ « سلاست » « 2 » و « متانت » « 3 » و « لطافت » « 4 » و « اقتباس مستحسن » و « مستهجن » « 5 » را ديده و خواندهام ؛ بلكه پارهاى از اين علم را در كتاب مسمّى به درياى كبير ( 26 ) - كه تأليف فقير است - ذكر نمودهام . ولى اولى و انسب آن است كه در اين كتاب ، عبارات روان خالى از اطناب « 6 » و تعقيد « 7 » ذكر شود و از عباراتپردازى نيز چشمپوشى نمايم .
قبل از شروع در ذكر مطالبى كه متعلّقه به مسافرت فقير است ، مقدمهاى لازم بود [ 9
f
] ؛ كه مسطور گردد تا مطالب آتيه را به كار آيد و رفع ابهام را از بعض تقريرات كه بعد از اين خواهد آمد ، بنمايد ؛ و باللّه التّوفيق و عليه التكلان « 8 » .
هامش
( 1 ) . قسم ديگر از نثر است كه كلمات هموزن نباشد و رعايت سجع هم نشود بخلاف مرجّز و مسجع .
( 2 ) . به اصطلاح اهل انشاء آسان بودن و روانى كلمات است كه ثقيل نباشد .
( 3 ) . به فتح اول ، استوارى و محكمى در عبارت است .
( 4 ) . به فتح اول ، رقت و نزاكت در عبارات است .
( 5 ) . به اصطلاح در علم بديع آن است كه در ضمن عبارات از قران و احاديث ، كلامى بياورند بدون اينكه اشارت كنند كه اين آيهء قران است يا حديث پيغمبر است و اقتباس مستحسن آن را گويند كه سامع را به نشاط آورد و مخالف شرع نباشد . اما اقتباس مستهجن آن است كه طبع از آن تنفر داشته باشد به سبب مخالفت با شرع و اقتباس ، اقسام ديگر دارد كه اينجا را مجالى نيست .
( 6 ) . اطناب : بالكسر ، در اصطلاح دراز كردن عبارت است كه قليل المعنى باشد .
( 7 ) . تعقيد در عبارات آن است كه غير ظاهر الدلالات باشد بر معنى مقصود .
( 8 ) . تكلان بر وزن لقمان ، اعتماد و سپردگى كار به ديگرى است .