آنكه چون بهرام نيو « 1 » اندر گه چالش « 2 » كند * دشمنان را از دو سو چون گلهء گوران ، شكار
شهريار راد چون نوشين روان است و بود * او چو پوربختگان « 3 » در پاى تخت شهريار
نوك مشكين خامهء او در به چشم دشمنان * همچو تير رستم است و ديدهء اسفنديار
تندبار « 4 » ( 22 ) از خشمش ار آگاه گردد در جهان * از در پوزش نهد رو ، بر درش چو زندبار « 5 » ( 23 )
پارس از دادش چنان آباد شد كز ياد شد * آنچه گويند از شهان دادگر در روزگار
داورا ، از بنده : فرصت - كن پژوهش « 6 » كز سپهر * بس پژوليده « 7 » است و مىباشد نژند و دل فگار
گاه اندر بند سختى همچو گرگين پاى بند * گه به چاه تيرهبختى همچو بيژن خوار و زار
گاه بر دار ستم همچون فرامرزم ستوه « 8 » * گه به كام اژدهاى رنج چون بهمن دچار « 9 »
از دساتير « 10 » ( 24 ) مهآباد « 11 » ( 25 ) است تا نام و نشان * تا كه از زند است و استا « 12 » ، كيش زردشت استوار
هامش
( 1 ) . بر وزن ديو ، به معنى شجاع و دلير است .
( 2 ) . به لام مكسور ، به معنى رفتار از روى نخوت و ناز است در برابر حريف كارزار .
( 3 ) . به ضم حرف چهارم كه باء موحّده است ؛ مراد بزرجمهر است .
( 4 ) . حيوان درنده مثل شير و پلنگ است .
( 5 ) . حيوان بىآزار و اذيت است .
( 6 ) . به باء سه نقطه و زاء سه نقطه يعنى تجسس .
( 7 ) . يعنى پريشان .
( 8 ) . در اينجا يعنى ناتوان .
( 9 ) . در متن : دوچار .
( 10 ) . نام كتابى است كه به اعتقاد پارسيان بر مهآباد نازل شد . [ « اين مفهوم برخاسته از نوشتههاى مجعول فرقهء آذر كيوان است » ( رك بمقدمهء برهان قاطع ) ( ر ) ] .
( 11 ) . نام مردى است كه به اعتقاد پارسيان اول پيغمبر عجم بوده است . [ ( از مجعولات فرقهء آذر كيوان است . ]
( 12 ) . به ضم اول ، تفسير كتاب زند است كه مذكور شد .