فر خجسته فروردين مانند پور آبتين « 1 » * نك برآورد از روان بيور اسب « 2 » دى دمار
همچو سودابه « 3 » به مشكو « 4 » ، سرخ گل در بوستان * چون سياوش اندر آتش ، سارى اندر لالهزار
زند خوانان « 5 » بر فراز شاخ آتش سار گل * زندخوان « 6 » گرديده چون زردشتيان در نوبهار « 7 »
اى بت فرّخ رخ ، اى دلدار مينو چهر ( 21 ) چهر * خسروانى بزم را پدرام « 8 » كن كاووسوار
آتشين مىده كه تا كيخسرو آسا در زنم * بر تن افراسياب انده ، از هر سو ، شرار
مى بده تا مست گردم وز در پوزش « 9 » نهم * رو به خاك درگه دستور شاه كامگار
دادگر دستور روشندل نظام السّلطنه * كز روان روشنش خورشيد باشد شرمسار
بر زبان خامهام تازى گذشت و باك نيست * زيب يابد نامهام از نام صاحب اختيار
آن مهين دانشورى كز داد و فرّ « 10 » و فرّهى « 11 » * اوست شه را دوستدار و شاه او را خواستار
هامش
( 1 ) . پورآبتين ، فريدون است .
( 2 ) . بيور اسب : بيور بر وزن زيور و كلمهء اسب با او بايد متصل باشد و آن لقب ضحاك است چو [ ن ] كه بيور به معنى ده هزار است و آن ده هزار اسب داشته ؛ بدين جهت ملقب به اين لقب شد .
( 3 ) . سودابه بر وزن خونابه ، نام زن پدر سياوش كاووس است .
( 4 ) . به ضمّ ميم و سكون شين معجمه و كاف تازى ، حرمسرا را گويند .
( 5 ) . مرغى است سياه رنگ ، منقّط به نقطههاى سفيد و خوش آواز است .
( 6 ) . الف و نون در آخر « زند خوانان » علامت جمع است ؛ مفردش زند خوان ، يعنى بلبل است .
( 7 ) . نام كتاب زردشت است كه پازند ترجمهء آن كتاب است .
( 8 ) . به كسر ياء سه نقطه ، به معنى آراسته .
( 9 ) . به معنى عذر و عجز است .
( 10 ) . به فتح اول و تخفيف راء ، در فارسى به معنى شأن و شوكت است .
( 11 ) . به فتح اول و تشديد ثانى ، نيز به معنى شوكت است .