« الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ »
و « اذا احببته كنت سمعه الذى به يسمع . . . » است . سالك ، بعد از تحقق به اين مقام و ازالهء اغيار از قلب خود ، و فناء در حق ( باقى بعد كل شىء ) حقيقت محدودهء او به حقيقت لا يتناهى ، منقلب مىگردد و عالم را به چشم ديگر مىبيند .
هر كجا سلطان عشقش جا كند * صد جهان در يك نفس بر هم زند
آتشى از عشق جانان برفروز * بود و نابودت در آن آتش بسوز
اين مرتبه از توجه تام به حق ، و پشت سر گذاشتن غير حق و انغمار در تقوى و تقويت جهت حقى ، و تضعيف جهات خلقى حاصل مىشود . تقويت جهات مذكور ، منشأ انقهار عبد در حق و اضمحلال و فناء و اندكاك او در وجود مطلق مىشود ، و كمكم صفات و افعال خدائى از مشكاة وجود او ظاهر مىشود . حديدهء محماة قبل از مجاورت آتش در عالم سردى و كدورت و ظلمت بسر مىبرد ، بعد از مجاورت با آتش بواسطهء استعداد تام از براى قبول آثار نارى ، حقيقت ظلام و سرد و كدر آن ، مبدل بنور و حرارت و روشنى مىگردد ، و آثارى كه بر آتش مترتب مىشود ، از وجود آن ظاهر مىگردد و صداى : « انا النار » او بلند مىشود « 1 » .
رنگ آهن محو رنگ آتش است * ز آتشى مىلافد و خامشوش است
چون به سرخى گشت همچون زر كان * پس « انا النار » است ، لافش بىزبان
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم * گويد او من آتشم ، من آتشم
صبغة اللّه است خمّ رنگ او * پيسها لك رنگ گردد اندرو
روح انسانى چون از عالم ملكوت است ، و از احديت وجود متنزل گرديده
هامش
( 1 ) . تشبيه حق مطلق ، بنار ، و عبد بحديدهء محمات از براى تقريب مقاصد باذهان است . حديده و نار دو موجود عرضى هستند ، كه يكى از آنها واسطهء در ثبوت حرارت از براى ديگرى است . ترتب بين اين دو در اتصاف به حرارت است . ممكنات بحسب نفس ذات عين افعال حق و صرف ربط به او مىباشند . اين قبيل از تشبيهات از جهتى مقرب و از جهات متكثرهاى مبعد مىباشند .اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من