هر كه ايمان آورده باشد ، و عمل صالح از او سر بزند ، به مقتضاى :
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »
؛ مصداق مفهوم كلى ولايت است . مرتبهء اعلاى ايمان ، به كشف صحيح و شهود مطابق با واقع ، مصداق پيدا مىكند . مرتبهء اوسط ايمان ، حظّ اهل برهان و نظر از حكماى الهى است . مرتبهء ادناى آن ، ايمانى است كه از تقليد از اهل يقين حاصل مىگردد . مثل ايمان عوام الناس .
ولايت خاصه ، اختصاص باهل سلوك و شهود دارد ، كه باعتبار فناى آنها در حق و بقاء بوجود حق مطلق بحسب علم و شهود و حال ( سالك ، باعتبار فناء در حق بحسب ذات و صفت و فعل و اثر كه از آن تعبير به محق و طمس و محو كه عبارة اخراى توحيد ذاتى و صفتى و فعلى و اثرى است ) ؛ به اين مقام مىرسد .
هر جميلى كه بديديم به دو يار شديم * هر جمالى كه شنيديم ، گرفتار شديم
كبرياى حرم حسن تو ، چون روى نمود * چار تكبير زديم ، از همه بيزار شديم
من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست
ولىّ ، كسى را گويند كه فانى در حق و باقى برب مطلق باشد ، و از مقام فناء بمقام بقاء رسيده و جهات بشرى و صفات امكانى او در جهت وجود ربّانى فانى گشته و صفات بشرى او مبدل بصفات الهى گرديده باشد .
سالك ، قبل از اتصاف بمقام ولايت و فناء در احديت وجود و بقاء بموجود مطلق ، و اضمحلال جهات امكانى و خلقى ، مبدا افعال و صفات خود است .
ولى بعد از خلع لباس امكانى ، و تعينات خلقى و رفض حدود مانع از شهود حقايق ، و جهات مزاحم با شهود حق و رب مطلق ، حق تعالى مبدا افعال اوست ، و از نهايت قرب به حق و اتحاد با سلطان وجود افعال او به حق مستند مىگردد .
حدودى كه مانع از استناد افعال او به حق باشد ، در مقام فناء در توحيد برداشته مىشود ، و حق در او متجلى مىگردد . يعنى مشمول تجلى خاص حق واقع مىگردد ، و انعدام وجود مجازى او منشأ رفع نقايص از فعل او مىشود . به همين ملاحظه ، حضرت ولايتمدار على عليه السلام ، فرموده است : « ما قلعت باب الخيبر بقوّة جسدانية ، بل قلعتها بقوّة ربانية » . لسان اين مقام :
« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ »
و