انديشهى كل كنى ، تو هم كل باشى »
به جزو اندر به ديدن كل مطلق
چه ، به برهان - كه اين نتيجه و ما حصل فكر است - چون « 1 » علم به يكى از افراد انسان حاصل نمودى كه « انّه حيوان الناطق » ، علم بر تمام افراد ماضيه و مستقبلهى او الى غير النهاية بهطور « 2 » تعاقب افراد حاصل نمودهاى ، بهعلّت آنكه اجزاء ، هر يك امثال كلاند ، و « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد » است ؛ و معلوم است كه مقيد بر مطلق ، و مشوب بر صاف ، و مركّب بر مفرد ، و جزء بر كل ، دلالت اوليّه دارند .
حكيمان كاندر اين كردند تصنيف * چنين گفتند در هنگام تعريف
كه چون حاصل شود در دل تصور * نخستين نام وى باشد تذكر
وز او چون بگذرى هنگام فكرت * بود نام وى اندر عرف ، عبرت
تصور كان بود بهر تدبّر * به نزد اهل حق آمد تفكر
و معنى تا قول ايشان : « ز ترتيب تصوّرهاى معلوم » واضح است . بدان اولا « 3 » كه علم حصولى منقسم است از جهت تصوّر و تصديق . به اين طريق كه آن چيزى كه در ذهن ما حاصل مىشود « 4 » يا تصور امر واحد است مثل تصور زيد تنها ؛ يا تصور امور متعدده است با نسبت حكميّه ، مثل نسبت
هامش
( 1 ) . شا : ( اين نتيجه . . . چون ) را ندارد .
( 2 ) . پا : طورى
( 3 ) . شا : ( اولا ) را ندارد .
( 4 ) . پا : است