يا ذايقه مىچشد مىگويى خودم چشيدم . اين است معناى اطلاق وحدت كه هريك از قواست بر كثرتى كه نفس باشد به اعتبار سعه و كليت او « 1 » كه « 2 » بوحدته همه را شامل و واجد است . چنانكه در نظر اهل توحيد كلّ ماهيات و اعيان ثابتات همه مجالى و مرايىاند از جهت ظهور نور حقّ .
شيخ عطار فرمايد « 3 » :
« آن خداوندى كه هستى ذات اوست * جمله اشيا مصحف آيات اوست »
و عارف جامى راست - قدّس سره « 4 » - :
« بر خويش گشت عاشق و آيينهخانه ساخت * تا بنگرد در آينه ديدار خويش را »
در اين مقام رسيده است از حضرت سيد الشهداء ( ع ) كه فرمودهاند :
« الغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك . متى غبت حتى تحتاج الى دليل تدلّ « 5 » عليك ، او متى بعدت حتى يكون الآثار هى التى توصل اليك ؟ عميت عين لا تراك و لا تزال عليها رقيبا ، و خسرت صفقة عبد لم تجعل « 6 » من حبّك نصيبا » .
فروغى [ بسطامى ] :
« كى رفتهاى ز دل كه تمنّا كنم تو را * كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم تو را »
جامى سامى در لوائح لايح [ نوشته است ] : « حق جلّ و علا در همه جا حاضر است ، و به ظاهر و باطن همه كس ناظر . زهى خسارت كه تو ديده از لقاى او برداشته ، سوى ديگر نگرى » .
هامش
( 1 ) . شا : ( به اعتبار . . . او ) را ندارد .
( 2 ) . شا : چه
( 3 ) . شا : گويد
( 4 ) . پا : ( قدّس سره ) را ندارد .
( 5 ) . دا ، شا : يدلّ
( 6 ) . دا ، شا : تجعل له