پيش گذشت كه جهان بتمامها و شراشرها ، حقيقت انسان كامل است ، و باقى تمام اجزاى او ، چه علّت غايى بر كلّيهى عالم است ، و علت غايى « 1 » مطلقا سبب بر وجود و ايجاد فعل است ، و اشرف از او . كما « 2 » قال « 3 » تعالى :
« خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً »
. و « انسان ، جهانى » اشاره به قول حضرت امير ( ع ) است :
« أ تزعم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر » .
چو نيكو بنگرى در اصل اين كار * هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار
چنانكه عارفى فرموده « 4 » است :
« عابد و معبود خود را ديدهايم * ساجد و مسجود خود را ديدهايم
چون ز قيد خويشتن رستيم ما * با نگار خويش پيوستيم ما »
و قول ايشان - قدس سرّه العزيز - به وجهى ، اشاره است « 5 » به عموم قدرت حق حقيقى ، چنانكه دلالت « 6 » بر اين مطلب دارد « 7 » آيات بسيارى ، كه از جملهى آيات است قوله تعالى :
« اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »
، و :
« اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
. و ايضا :
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
؛ اما بايد دانست كه :
« اين نه جبر ، اين معنى جبّارى است
هامش
( 1 ) . شا : ( بر كلّيّه . . . علت غايى ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( كمال كما ) را ندارد .
( 3 ) . شا : قوله
( 4 ) . شا : گفته
( 5 ) . شا : اشاره است به وجهى
( 6 ) . شا : دلالت دارد
( 7 ) . شا : ( دارد ) را ندارد .