« همه آيينهى رخ آدم * آدم آيينهدار طلعت اوست »
« الحمد للّه الّذى خلق الانسان و خلق من فضالة « 1 » طينته ساير الاكوان » . و مظهريّت انسان كنز مخفى را دارايى اوست تمام اسماء و صفات را . و اصول اسماء ، سبعه است كه عليم و قدير و مريد و متكلم الى غير ذلك باشد ؛ و باقى اسماء ديگر در تحت آنهاست .
و از دارايى انسان است تمام اشياء را ، قول ايشان كه « 2 » مىفرمايد :
عدم ، آيينه ؛ عالم ، عكس « 3 » و ، انسان ، * چو چشم عكس در وى شخص پنهان
« عدم ، آيينه » ، مراد به ماهيّات است كه « اعيان همه شيشههاى [ گوناگون بود ] » ، الى آخره ، « عالم ، عكس » يعنى ما سوى اللّه - چه جبروت و چه ملكوت و چه ناسوت - تمام عكس « 4 » يعنى ظلّاند از جهت ذى ظلّ حقيقى ، و انسان كامل مثل چشمى است كه در آن عكس باشد . قيد به چشم شده است به جهت آنكه چنانچه انسان اشرف از كل است ، چشم هم از قواى رئيسه است و اشرف « 5 » از تمام اعضاء و جوارح است « 6 » ، بلكه [ اشرف ] از تمام قواى ظاهره است . منظور ثبوت « 7 » شرافت انسان كامل - خليفة اللّه - است بر ما سوى اللّه به جهت دارايى او تمام را به وحدت . چنان كه خود ايشان - قدس سره « 8 » - اشاره دارند « 9 » در اين شعر بعد :
« جهان ، انسان شد و انسان ، جهانى »
هامش
( 1 ) . شا : فاضلة
( 2 ) . پا : كه بعد
( 3 ) . شا : عالم عكس
( 4 ) . شا : عكسىاند
( 5 ) . شا : اعظم
( 6 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 7 ) . پا : ( ثبوت ) را ندارد .
( 8 ) . پا : ( ايشان قدس سره ) را ندارد .
( 9 ) . پا : دارد