از حوادث همه نهفته شوند * بعد از آن صلح عام مىبينم
بعد از آن وقت جنگ تازه شود * حسنى را در براز « 1 » مىبينم
لشكرش مىرسد به هشت و چهار * لشكرى شعلهدار مىبينم
تا سه سالى درنگ خواهد كرد * بعد از آن خاكسار مىبينم
با حويريّه جنگ خواهد كرد * حال او در شكست مىبينم
بعد از آن رايتى ز سفيانى * عدّ او صد هزار مىبينم
از خراسان تا مدينه رود * فتح را شصت بار مىبينم
بعد از آن سوى مكّه و سودان * سير او را نهان مىبينم
چونكه در شام و مصر جلوه كند * عدل او برقرار مىبينم
بركاتى از او شود ظاهر * همه را سرفراز مىبينم
بعد از آن مىرود به سمت يمن * موت او را عيان مىبينم
نوجوانى ز نسل او چون ماه * دولتش برقرار مىبينم
در خطا و ختن نظاره كند * ثروتش را زياد مىبينم
دوستانش همه عزيز و نجيب * دشمنان را خراب مىبينم
چونكه پنجاه بگذرد ز امام * طفلكى تاجدار مىبينم
وزرا در جوار حضرت او * همه را بىعيار مىبينم
ظلم بسيار از وزارت جنگ * عدل را برقرار مىبينم
از اتابك جوان سىساله * ظلم را پايدار مىبينم
چونكه نه ماه بگذرد ز جهان * سلطنت را عديم مىبينم
كوه زوراء موضع جنگ است * لشكرش را هزيم مىبينم
جنگ مغلوبه عصر خواهد شد * صد نفر را قتيل مىبينم
هامش
( 1 ) . صحرا و فضاى فراخ .