تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
ولى حق بود مطلق * ظهور حق شده از حق كمال حق از او ظاهر * . . . . . . . . . . . . . . . . تمام سير أو أدنى * فداى نور او گردد ز احسان ولاى او * ز شيداى صفاى او ز خلق حق‌پرست او * ولاى حق از او باهر تمام ما سواى حق * فداى سير او گردد ز عشق او همىنالم * ز فيضش قوت جانم كه در فضل و مقام او * بسى حيران و در تابم به روز و شب همىنالم * . . . . . . . . . . . . . . . . . تمام اوصياى حق * فداى نور او گردد الا اى صاحب امكان * هلا اى نور حق سبحان بلى اى شاه أو أدنى * . . . . . . . . . . . . . . . تمام عرش و مادونش * فداى خاك او گردد
* * *
دلم با غير تو انسى ندارد * سرم از غير تو فيضى ندارد دل و جانم فداى خاك پايت * كه بر غير تو سودايى ندارد خوشى در عالم امكان نديدم * مگر در قاف عنقاى تو باشد ز سير خوى تو هردم بنالم * كه غير از تو تسلّايى نباشد خوش آن شوريدهء شيداى بيدل * كه مدهوش تماشاى تو باشد سر و پاى و دلم شيداى آن است * كه شيداى سر و پاى تو باشد غلام حضرت آنم كه از دل * فداى مظهر حق تو باشد خوشا آن دل كه از عشق تو نالد * خوشان رويى كه بر پاى تو مالد خوشا ذاتى كه از طين تو باشد * بلند آن سر كه در پاى تو باشد
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 244 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى