در مقام هنرپرورى برجيس « 1 » آموزگار و هنگام رزمآورى بهرامش در زينهار
بيت :
آفتاب از روى او شد در حجاب * سايه را باشد حجاب از آفتاب
از تكريم شريعت غراش ناهيد مصحفخوان گشته و از تعظيم طريقت بيضاش تير از دورنگى گذشته
نظم
ميان ماه من تا ماه گردون * تفاوت از زمين تا آسمانست
آتش جهانسوز در كارخانه جودش طباخ آشى و باد بوستان افروز در بارگاه جلالش كمينه فراشى سحاب طراوتبخش در كرياس گردون اساسش سقائى و خاك پاك نهاد در آستان منيعش جبين سايهسائى « 2 » نهنگ از مهابتش در لجهء بحار مسكن گزيده و پلنگ از صلابتش در قله جبال در كنجى خزيده ، از صيت شجاعتش شير در بيشه هراسان و از سهم سياستش گرگ از ميش گريزان از جود بىحدش ابر بهار خجل و از سخاى بىمرش بحر و دريا منفعل ،
لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
اشارت بخلق كريمش
وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ
كنايت از لطف عميمش ،
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
بيان عرفانش ،
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
دل حق دانش ، آن خسرو درويشنهاد صافاعتقاد صوفىضمير عرفانمصير وحدتآئين كثرت اساس اطاعتگزين ولايت اقتباس دانشنواز جهلسوز تحقيقطراز حكمتآموز ناصر شريعت نبوى و سالك طريقت رضوى واقف كنوز معرفت و عارف رموز حقيقت
نظم
به دانش خسرو ملك معانى * به بينش كاشف سبع المثانى
جهاندار و جهانآراى و عادل * سليمان فر و لقمان راى و كامل
جهاندارى كه عقل و فهم آدم * ز ادراكش نمىآرد زدن دم
نواب مستطاب گردون جناب مالك رقاب حسام الدوله و الدين و الدنيا و الجود و المجد و العلى المؤيد الموفق :
ابو الفتح شاهزاده محمد رضا ميرزا خلد اللّه ظله على مفارق المحبين الى يوم الدين كه از فر قدوم ميمنت لزوم آن زبده عالم و عالميان زمين گيلان رشگ گلستان و غيرت جنان گشته و از شرف وجود ذىجود آن قدر جهان و جهانيان خطهء رشت عنبر
هامش
( 1 ) - كذا . محتمل : برجيسش .
( 2 ) - كذا . ظاهر : جبينسائى