تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
آنجا قريه مشيز « 1 » است و خاكش بهجت‌آميز مشتمل است بر باغات نيكو و بساتين چون مينو در آنجا سلسله‌ايست مشهور به چنگيزيه عبد الحسين خان بن عبد الواحد بيك زبدهء آن خاندان و نقاوهء آن دودمان بود در شجاعت و مردانگى و فتوت و فرزانگى گوى مسابقت از اقران مىربود امير جليل القدر هميشه بر لوح خاطر رقم ولايت‌گيرى مىگماشت و تخم لطف و احسان و بر و امتنان بر قلوب ترك و تاجيك مىكاشت اباعن‌جد از اعاظم و اكابر آن ديار بودند و پيوسته رياست و امارت آن ناحيه مىنمودند و گاهى حكومت كرمان كرده‌اند و هيجده بلوك كرمان را به حيطهء تصرف آورده‌اند خان ذيشان بعد از فترات كرمان به نيروى اقبال و مساعدت بخت تمام آن ولايت را مسخر نمود بلكه بر هجده بلوك آن ديار حكم فرمود چند بار با لشكر اعدا مصاف داد و شكست بجانب سپاه خصم افتاد از دشمن بيرونى و اندرونى آن ملك را مصفا و هركس سركشى و بيهشى نمود برانداخت خان والاشان چند سال در كمال استقلال حكمرانى نمود تا آنكه ابراهيم خان به ايالت آن ولايت تعين يافت بر نفاق عظماى آن ديار طاقت مقاومت نياورده بصوب فارس شتافت مدتى در فارس ساكن گشته بالاخره در حدود سنه هزار و دويست و بيست و پنج از عالم فانى بسراى باقى درگذشت . عبد الحسين در اكثر صفات حميده آراسته و از خصال نكوهيده پيراسته بود و با فرقه علماء و فقرا و مشايخ تكريم و تعظيم مىنمود در بزرگى او بجز اين منقصت نبود كه طايفه اراذل را بر افاضل قوم ترجيح دادى و ابواب تربيت بر روى لئيمان و پست فطرتان گشادى مضمون مصرع شيخ مصلح الدين سعدى بخاطر عاطر خان والاشان نرسيده بود مصرع :
تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است ،
بنابراين اكابر و اعاظم از وى نفرت يافتند و طايفه اراذل او را بچنگ دشمن گذاشتند بوادى گريز شتافت بعد از فرار عبد الحسين خان ابراهيم خان بر ملك و مال وى دست يافته مجموع آن را در حيطهء تصرف كشيد و همهء متعلقانش را محتاج
هامش
( 1 ) - كذا - در بستان نيافتم . قطعهء ديگر يكى از قراى « هجين » است بكسر ها و جيم