تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان الحق ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
خواست برداشت . اگر سر وحدت را بيابى از محبت رو نتابى . كسى گفت محبت بر كى ؟ گفتم تا نيست بر هيچ‌كس . شرحش زبانى نيست و حالش بيانى نه ، تا نشوى ندانى .

شعر [ طبيب عشق منم باده‌خور كه اين معجون ]

طبيب عشق منم باده‌خور كه اين معجون * فراغت آرد و انديشه بلا ببرد
ابليس محبت نداشت كه سر به سجده آدم نگذاشت . آن فتنه هنوز باقى است و آن مردود هنوز طاغى . فرزندان آدم را اغوا كند و آن را كه انديشه اخلاص و محبت بوده راه زند . تا استعداد شخص چه باشد و همراهى ابليس تا چه اندازه كند . اگر در گمراهى استعداد كامل دارد تيشه بر بيخ زند : كه غير از عالم طبيعت و محسوسات طبيعى هيچ نيست ، از پى اقوال و اعمال بىحاصل مرو و مراقب تحصيل معاش و تكميل دنيويت خود باش . بعضى مردمان طرار و زرنگ در عالم آمدند ادعاى پيغمبرى كردند . جماعتى هم كه ابله و كودن بودند باقوال آنها فريفته شدند . هركس كودن‌تر است به آنها موقن‌تر است . تو با اين هوش و ادراك حيف نباشد گول‌خور باشى و از پى اقوال سفها روى ؟ كدام خدا ، كدام پيغمبر ، كدام كتاب ، بچه دليل ؟ اين حرفها مردم را به گدائى انداخت . ببين آن اشخاص كه زير اين بارها نرفتند چه هنرها و صنعت‌ها از پيش بردند . و اگر كسى به اين پايه مستعد ضلالت نباشد با او مدارا كند و راه او را بطور ديگر زند : كه در خدا و رسول و مبدأ و معاد و كتب و رسل و احكام و اطاعت ايشان حرفى نيست ، علماء و عرفاء را هم
عرفان الحق ( فارسى ) — صفحة 85 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / سيد عبد الله انتظام / احسان الله استخرى