باب الوجد
قال اللّه تعالى :
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا
« 1 » .
وجه استشهاد به آيهء كريمه آن است كه ربط بر قلوب تقويت و تشجيعى است از براى درخشنده از جانب حقّ كه متنبّه مىشود و به هوش مىآيد و آگاه مىشود قلوب از براى آن نور ، و شهودى است عارض و بىآرامكننده ؛ و همچنين « وجد » نورى است كه مىافتد در قلب ، و مشتعل مىشود لهب او نزد شهودى عارضشونده و بىآرامكننده ، چنان كه گفت :
[ معناه ]
الوجد « 2 » لهب يتأجّج من شهود عارض مقلق .
يعنى : لهبى است نورى كه مشتعل مىشود و زبانه مىزند از شهودى عارض ؛ يعنى كشفى دفعى الوجود كه ظاهر مىشود ناگاه ، پس بىآرام مىكند صاحبش را .
و هو على ثلاث درجات :
الدرجة الاولى : وجد عارض يستفيق له شاهد السمع ، أو شاهد البصر ، أو شاهد الفكر
، أبقي على صاحبه أثرا أو لم يبق .
يعنى : « وجدى است كه عارض مىشود » ناگاه .
و « متنبّه و آگاه مىشود از براى آن وجد » و به هوش مىآيد از غفلت « شاهد سمع » ؛ و اين وقتى است كه بوده باشد واردى كه شهادت مىدهد از براى او به صحّت حال او به خطاب سمعى .
هامش
( 1 ) . كهف / 14 .
( 2 ) . اصل : + على ثلاث درجات .