« و او علمى است كه ظاهر مىسازد غايب را » يعنى حاصل مىشود به تجلّى ؛ پس ظاهر مىسازد حقّ را كه غايب است .
« و غايب مىگرداند شاهد را » كه او سامع است و كلّ ما سواى حقّ را كه او حجاب است بر او . چرا كه نور او مىسوزاند ما سواى او را و فانى مىكند رسم ماعداى او را .
« و اشارت مىكند به سوى جمعى » كه او عين فردانيت ذاتيهء احديه است ؛ پس مىباشد عالم به علم خداى تعالى .
و الدرجة الثالثة : علم لدنّي
، إسناده وجوده ، و إدراكه عيانه ، و نعته حكمه ؛ و ليس بينه و بين الغيب حجاب .
يعنى : علمى است كه نمىباشد مگر از نزد او از جهت رحمت و موهبت ، مثل قول خداى تعالى در حقّ خضر عليه السّلام كه :
آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
« 1 » و ثابت نمىشود اين علم به اسناد « 2 » ، مثل ساير علوم منقوله كه ثابت مىشود صحّتش به اسناد ، بلكه « اسناد او وجود اوست . »
و « ادراك او عيان اوست . » يعنى حاصل نمىشود اين علم به ادراك عقلى و فهم - مثل ساير علوم معقوله - بلكه ادراك او شهود اوست ؛ و چونكه بود عيان كه او ادراك بصرى است اجلاى ادراكات اطلاق كرده شد « 3 » بر هر ادراكى كه بوده باشد در غايت جلا ؛ پس اطلاق كرده شد بر شهود حقّانى .
« و نعت او حكم اوست . » يعنى ممكن نيست نعت او به عبارتى كه فهميده شود معنى او ، و ممكن نيست نعت او و وصف او از براى كسى كه نيست از براى او اين علم . پس ممكن نيست تعريف او از براى غير . پس نعت او حكم اوست كه حكم كرده مىشود به او بر صاحبش به آنكه او عالم است به اين علم ؛ پس تعريف
هامش
( 1 ) . كهف / 65 .
( 2 ) . اصل : + و .
( 3 ) . اصل : مىشد .