ملك » ، همچنانكه گذشت در اوّل باب كه دعوى ملك و فعل و اختيار همه علل است .
پس اگر مشاهده كند آنكه او كسى است كه مىبيند ايثار خداى تعالى را تا خلاص شود از حجاب ايثار خود ، پس اين دعوى ديگر است در شهود لطيفتر و عظيمتر از اوّلى . پس واجب است آنكه ترك كند اين شهود را بدون آنكه محتجب شود به بودنش تارك از براى شهود . چرا كه او نيز دعوى ديگر است عظيمتر . پس واجب است آنكه غايب شود از اين ترك ؛ پس خلاص آن است كه فانى شود از جميع احوال و صفات و ذات خود . چرا كه خداى تعالى ،
فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ
« 1 » است و مىكند به او و به غير او آنچه مىخواهد ، و مىدهد ملك را به هركه مىخواهد .
پس ايثار و شهود و ترك او و ملك همه از براى اوست ، همچنانكه فرموده است كه :
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ
« 2 » .
هامش
( 1 ) . هود / 107 .
( 2 ) . آل عمران / 128 .