[ معناه ]
الخلق ما يرجع إليه المتكلّف من نعته .
« نعت » وصف است و « من نعته » بيان است از براى ما ؛ يعنى خلق نعتى است كه عود كند به سوى او متكلّف در افعالش ؛ يعنى وصف او كه مستقرّ و ثابت است به او در فعل خودش ؛ يعنى هروقت كه اراده مىكند فعل را ، عود مىكند به اين وصف ؛ پس اظهار مىكند او را بدون فكرى و انديشهاى . چرا كه او ملكهاى است در نفس او ؛ يعنى هيئتى است راسخ كه گرديده است عادت از براى او ؛ و اين تعريف معنى چيزى است كه رسم كرديم ما آن معنى را به آن چيز در صدر اين قسم .
و اجتمعت كلمة الناطقين في هذا العلم أنّ « التصوّف هو الخلق » ، و جماع الكلام فيه يدور على قطب واحد ، و هو بذل المعروف و كفّ الأذى .
اين ظاهر است و مشعر به « 1 » چيزى كه مذكور شد از آنكه خلق مراد در اين مقام حسن صحبت است . چرا كه مدارى كه بناى اين امر را بر اوست برمىگردد به آن .
و إنّما يدرك إمكان ذلك في ثلاثة أشياء : في العلم ، و الجود ، و الصبر .
يعنى : مدرك مىشود اقتدار بر اين و تمكّن از او به اين امور ثلاثه :
اوّل : به « علم » . چرا كه بذل معروف محتاج است به علم به معروف ، و معرفت او از شرع ، و مقدار بذل و وقت و مواقع او « 2 » تا وضع كند او را در مواضع خودش ؛ به درستى كه جاهل تمييز نمىكند معروف را از منكر و نمىشناسد مواقع او را .
و ثانى : به « جود » ؛ و اگرنه سماحت نمىكند نفس او به بذل خير ؛ پس جود حمل مىكند او را بر آنكه سماحت كند به حقوقش ، و بعث مىكند او را به ايثار .
و ثالث : به « صبر » ؛ تا آنكه تحمّل كند اذاى « 3 » ناس را و منع كند خود را از اذاى
هامش
( 1 ) . اصل : از .
( 2 ) . اصل : + از شرع .
( 3 ) . اذا : اذيت .