« و قطع نكند بر تو طريق را » به آنكه مشغول كند تو را از حقّ ، همچنانكه بذل كنى چيزى را كه سدّ مىكند رمق تو را ؛ پس بنشاند تو را جوع از اطاعت ، يا مشغول كند تو را كسب از ورد ، يا ايثار كنى لباسى را كه نگهدارنده است از سرما ، پس منع كند تو را از قيام به واجبات .
« و فاسد نكند بر تو وقت را » همچنانكه ايثار كنى غير خود را به قوت حلال ؛ پس نيابى چيزى را كه قوت مىكنى او را از حلال ؛ پس مشوّش شود وقت تو به طلب او .
و همچنين است ايثار هر چيزى كه او سبب است از براى جمعيت خاطر و حضور تو ؛ پس متفرّق بشود به فقد او خاطر تو و باقى نماند حضور تو ؛ به درستى كه ايثار اين نمىباشد حسن .
و يستطاع هذا بثلاثة أشياء : بتعظيم الحقوق ، و مقت الشحّ ، و الرغبة في مكارم الأخلاق .
يعنى : « تعظيم حقوق حقّتعالى » به آنكه بنشانى قصد خود را به او و دوست دارى او را دوستداشتنى كه وسعت نباشد تو را با او التفات خاطر به سوى غير او ؛ پس مجرّد شوى به سبب ايثار از هر چيزى كه متعلّق باشد به او خاطر و اهتمام داشته باشد به او تا فارغ شوى به سوى خداى تعالى وحده ، همچنانكه فرموده است خداى تعالى كه : « يا موسى ! فرّغ قلبك لي » .
و تعظيم « حقوق خلق » « 1 » : پس ايثار كن به چيزى كه زياد است « 2 » از ضرورت وقت تو هر محتاجى را در همان وقت ؛ به درستى كه آن محتاج احقّ است به او از تو .
و تعظيم « حقوق نفسات « 3 » » به آنكه كسب بفرمايى به او فضيلت را و پاك گردانى او را از رذيلت ؛ و تعظيم حقوق نفس موجب دشمن دانستن بخل و حرص است .
هامش
( 1 ) . اصل : - و تعظيم « حقوق خلق » .
( 2 ) . اصل : - است .
( 3 ) . اصل : نفس .