معصيت . چرا كه صادر نمىشود از ايشان هيچ حركتى مگر به مشيّت خداى تعالى .
و الدرجة الثانية : إشفاق على الوقت أن يشوبه تفرّق ، و على القلب أن يزاحمه عارض ، و على اليقين أن « 1 » يداخله سبب .
( درجهء ثانيه اشفاق است بر وقت ) يعنى حذر است بر وقت از آنكه مخالطه كند او را نظرى و التفاتى به سوى غير . پس به درستى كه او تفرّق است ؛ و حضور با حقّ جمع است .
( و اشفاق است بر قلب ، آنكه مزاحم شود قلب را عارضى ) يعنى امرى كه مانع شود او را از ترقّى نمودن از ملالى يا فترتى « 2 » يا شبههاى كه مناقض باشد حال او را .
( و اشفاق است بر يقين آنكه مداخله كند او را سببى ؛ ) و صاحب يقين متوكّل است بر خداى تعالى آنكه رزق مىدهد او را آنچه ضامن شده است او را از رزق ، و آنكه نگه مىدارد او را . پس منقطع مىشود از اسباب ، از جهت خوف اعتماد او بر سبب .
و الدرجة الثالثة : إشفاق يصون سعيه عن العجب
، و يكفّ صاحبه من مخاصمة الخلق ، و يحمل المريد على حفظ الجدّ « 3 » .
( يعنى درجهء ثالثه ، اشفاقى است كه نگه مىدارد سعى او را از عجب ، و باز مىدارد صاحبش را از مخاصمهء خلق ، و حمل مىكند مريد را بر حفظ جدّ « 4 » . ) به اين طريق كه ببيند سعى خودش را توفيقى از خداى تعالى و عطاى از او ، نه از نفس خود تا عارض شود او را اعجاب و تفاخر كند به او بر خلق ، پس بگردد سعى او و بال
هامش
( 1 ) . اصل : - أن .
( 2 ) . اصل : - يا فترتى .
( 3 ) . اصل : الحدّ .
( 4 ) . اصل : حدّ .