أيضا ربع العشر اما في الغنم فظاهر وأما في البقر فلان نصابها الأول وان كان ثلاثين لكن الكمال والاستقرار على الأربعين واما في الإبل فلانه وان كان النصاب الأول فيها خمسة لكن الظاهر أنها يوازى الأربعين من الغنم ولهذا يكون فيها شاة وفي الثوالث العشر أو نصفه ويظهر من ذلك كله ان بناء الزكاة انما هو على الكسر العشرى من بين الكسور النسبية وان الأغلب فيها ربع العشر فيما سوى الغلات ونحن نذكر في اسرارها بعون اللّه مفاتيح أحدها لسر اختصاص الكسر العشرى من بين الكسور بالزكاة مطلقا واستقرار ذلك الكسر نفسه في الغلات والثاني اختصاص ربع العشر بما سوى الغلات والثالث بيان
Footnote
پرورى اين دليل را نمىپذيرد ودر تحصيل ابراء سند نمىداند وهمچنين است در أصل ديگر فقهى لا يحل مال امرى مسلم الا بطيب نفسه هرگاه كسى در مجمع مردمى وحضور گروهى از كسى مطالبه مالي كند وأو بپردازد چه بحكم خجلت وانفعال كه از هيئات وجماعت دارد اگر آن مبلغ را نداد ممكن است مورد ملامت وسرزنش وتوبيخ ونكوهش قرار گيرد وأو را به صفت بخل ولئامت ملامت كنند با حسابي كه در ذهن خود مىكند درد تسليم مال را آسانتر از درد ملامت وشماتت مىداند ولذا در مقام پرداخت پول مورد مطالبه اقدام مىكند واينچنين دريافت با چوب بستن وزندانى كردن فرقى نخواهد داشت چه آنكس كه زير چوب وفلك حاضر بقبول امرى مىشود وتن در مىدهد ألم ودرد تن را بيشتر از آلام روحي ودرونى مىبيند وآسانتر را اختيار مىكند وپرداخت مال را تحمل مىنمايد چه مطالبه در مظان حيا چوب زدن بر قلب است ونزد خداوند ظاهر وباطن باطن وظاهر يكى است ودر پيشگاه أو نهان آشكار است واين چوب زدن پيداست وهمچنين كسى كه از ترس بدگوئى وبدزبانى يا از ترس وبيم ستمگر ونداشتن جرئت مخالفت پولى بپردازد بر أو حرام است واز اينگونه است حيل شرعي كه براي فرار از زكات مىكنند مثلا در آخر سال بدين منظور بخشي از مال خود را بزن خود مىبخشد اين روش اگر در دنيا قابل پذيرش باشد بطور يقين قاضى محكمه در روز عدالت كبرى وقيامت عظمى قابل قبول نمىداند كه اين آدم محيل چون كسى باشد كه